تبليغاتX
[...] کلمات پنهـــــــان - یک پیام ودل تنگی...
درآغازهیچ نبود کلمه بودآن کلمه خدابود.

نویسنده: کوروش همه خانی

جمعه 17 آبان1387 ساعت: 15:16
    مرتضی گرامی ! کار شما ستودنی ست و غیر از تفکر انسانی و نو ،یک شیوه ی مسئول پذیری نسبت به کلمه و دیار خویش.!
    پس از همین تربیون نظر دهی ، اعلام می کنم کجاست آن همه شاعر و نویسنده ی کرمانشاهی ؟  کجاست آن پیوستگی کلمه و دوستی کجاست آن مهر نقد و شعر و داستان ؟ایا فقط ادعا .شهر ها ی کوچک شمالی با 10 هزار جمعیت ،100 شاعر و نویسنده دور هم جمع می شوند.انتقاد می کنند شعر ،داستان می گویند.شب شعر وبلا گ برای هم درست می کنند .با هر مسلک و مرام و هر قالب شعر و داستان نویسی ! کجائید هنرمندان غرب کشور ؟ بیائید حساسیت ها ی کردی حسادت ها ی پوچ و بی معنی قیافه گرفتن ها ی کاذب را کنار بذاریم .اگر ما به فکر غرب مظلوم و درد کشیده و در زخم ، واقع شده ی هنرمان نباشیم دیگران چگونه به ما توجه میکنند.وبه ما دل می سوزانند.
عشق ورزی در خون ما ،غرب کشور عجین است .با کلمه مهربان تر باشیم .جوانه ها یی در حال رشد است به آبیاری آنها برویم .در سکوت آن بزرگان شهرمان ما به حرف بیایم . بخوانیم بنویسیم و در جشن با شکوه هنر آگاه و پیشرو دست در دست شرکت کنیم .به امید همین لحظه در شادی هم به چشم دیگران! 
                                                                     سوئد همه خانی

                                              

    دوست عزیزم آ.کوروش!

      سلام...از سرزمین مهربان مادری مان...ایران...وبعددیارعشق وجنون وخون...کرمانشاه وبعدتر...صحنه ی کوچک باکوچه باغ های خزان زده اش...باباغ وفانوس های آویزاز آلاچیق هایش...وآتش کده هایی باکتری وقوری دود زده ای که خاطرات شعروداستان خوانی های روزهایش راهزگز ازیادنخواهیم برد...به توکه مفهوم بزرگ کلمه وسکوت واندیشه ای..

      همیشه متفاوت بوده ای...همیشه نگاهت افقی رابه دنبال داشته که تنهاقدرت کلمه وشعروانسان وسکوت توانسته آن را درک کند.

     من کارخاصی انجام نداده ام جزاین که درمقابل کلمه واندیشه وانسان بازتابی مقدور داده ام..

    راست می گویی.زمانی((کرمانشاه پای تخت ادبی ایران بود.))کرمانشاه خواست گاه ادبیات خلاقه ومدرن بود.زمانی که ادبیات داستانی اش قله های بلندمدرن نویسی زیرپای استادفریبرز ابراهیمپور(ف.الف.نگاه)فتح شده بوددهه ی چهل تازه ازپنجره ی زمان سرک کشیده بودوپدران نویسنده های پرمدعای الان هنوزمتولد نشده بودند. به قبل ترکه نگاه کنیم ابوالقاسم لاهوتی کرمانشاهی دو دهه قبل ترآقای نیماشعرنو رادرنشریات وکتاب های معتبرشوروی منتشروپایه ریزی کرده بود.میرزامحمدباقر خسروی کرمانشاهی دایی استادرشید یاسمی گوران نویسنده ی(شمس وطغرا) اولین رمان تاریخی ایران زمین در100سال پیش.. ا استاد درویشیان چه بگویم؟منصور یاقوتی امیر شاهی محمد شکری اسماعیل زرعی علی محمد افغانی میرتیموری زرین دکتر کزازی دکتر محمدمکری وپسرخاله ی نام دارت شهرام ناظری وده ها شخصیت برجسته در زمینه های فرهنگی هنری سیاسی اجتماعی و...خبری ازدیگران تازه متولد شده نبود...

     اما...الان چه شده است؟الان همه ی هنرمندان ونویسنده گان وشاعران آن قدرادعا وافاده های خالی دارندکه...بماندبرای خودشان..شاعرانی که هنوزدرابتدای دانایی وخطنداماهیچ کسی رابه اعتبار ورسمیت نمی شناسند.بحث شاعران ونویسنده گان بافردایی که متاسفانه سرازجاهایی دیگردرآوردندوخوش بختانه زودزودگم وفراموش شدند...هم جداست.

       دیگرازنقدمنصف وازسرآگاهی خبری نیست.همه هم دیگر رابه چشم دشمنانی خونین نگاه می کنند.فکرنمی کنندکه ادبیات خلاقه درهمین تعاملات ونقدوبررسی های بی طرف وآگاهانه وهم دلی های درست اتفاق می افتد.باندبافی واستادوشاگردپروری های بسته وچشم تنگی های زیادراه نفس ادبیات این استان وغرب کشور رابه شدت فشرده است.قله های ادبیات هم به حق در سکوت خویش فریادمی زنند..

      ادبیات کرمانشاه ریشه هایش بسیارعمیق است.ریشه هایی که درتاریخ ازلی وآواهایی باستانی ونغمه هایی داوودی وعشق وکوه وجنون فرو رفته است.

     به نظرتو آیادوباره دوره ی طلایی ادبیات کرمانشاه تکرار می شود؟آیا می توان تکرار تاریخ را دوباره نظاره گر بود؟آیا مهربانی دوباره متولدخواهد شد؟...وآیا ادبیات امروزدر دنیای مجازی مسیرخود راپیدا خواهد کرد؟وسوالات دیگر....

      چه زیباگفته ای به آب یاری جوانه های درحال رشد برویم..من هم امیدوارم که دوستان باکلمه مهربان ترباشند.افق رابرای حرکت و آفتاب رابرای بالندگی ودوستی رابرای آفرینش و میلاددوباره ی ادبیات ازنو بنویسند.بزرگان ادبیات ماسکوت را بشکنندودر رویش تازه ی ادبیات غرب دست در دست هم وبا آزادی کلمه ترانه ی مهر وهم دلی فریادبزنیم((حتا اگر آن روزمن و تو نباشیم...))..

+ نوشته شده در  87/08/15ساعت 19  توسط مرتضی حاتمی  |