تبليغاتX
[...] کلمات پنهـــــــان - تازه ترین مصاحبه با آقای کوروش همه خانی/شاعر
درآغازهیچ نبود کلمه بودآن کلمه خدابود.

روزنامه ی اعتماد

چهارشنبه، 15 آبان 1387 - شماره 1812

 

گفت وگو با کوروش همه خاني-شاعر

حوض گل آلود بي ماهي

علي حسن زاده

کوروش همه خاني 27 سال است که مي نويسد. در سن 14 سالگي نوشتن را با داستان شروع کرد و به کشيدن نقاشي علاقه داشت؛ مشوق اوليه اش خواهرش بوده است و بعد اعضا و متصديان کتابخانه کرمانشاه. در سن 18 سالگي دومين برادرش در سانحه اتومبيل از اين جهان به جهاني ديگر مي رود و نخستين جرقه شعري ايجاد مي شود. از همين آغاز با مجلات ادبي شعري همکاري مي کند از جمله مجله چيستا، دنياي سخن، آدينه، فردا، فرجاد، عصر پنجشنبه و در خارج از ايران با مجلات آرش، سيمرغ، بررسي کتاب، کاکتوس، آفتاب، قلم، فانوس و....کوروش سال 1372 اولين کتاب شعرش به نام سراغ مرا از سکوت بگير را چاپ مي کند و بعد 8 کتاب طي سال ها تا اکنون. دو کتاب در سوئد به نام «قناري از پلک هايت مي ريزد» و «دهانم پنجره دنيا است» و کتابي در تدوين کارها و نقد هاي ماني به نام معجزه در اشارت انگشت در آلمان. سال 72 شاگرد احمد شاملو و محمد حقوقي بوده و چند سالي از اين استادان بهره هاي شعري برده است. او عضو کانون نويسندگان ايران در متن 134 نويسنده است. در سال 1997 طي سه دعوتنامه رسمي از کانون نويسندگان جهاني امريکا(پن) از کوروش براي شعر خواني و سخنراني در مورد ساختار روايت خطي در ادبيات امروز دعوت به عمل آمده است و همچنين از دانشگاهي ديگر از يکي از ايالات امريکا به نام «سيرا» براي شعر خواني که به خاطر يک سري کارها کوروش موفق به پاسخ به اين دعوتنامه ها نبوده است. کوروش سال 1997 به سوئد مي رود و طي دو سال عضو کانون نويسندگان مهاجر و نويسندگان غرب سوئد و نويسندگان فنلاند و عضو کانون نويسندگان در تبعيد مي شود. کوروش در ايران خبرنگار مجله دنياي سخن، مدير داخلي مجله جالينوس و مسوول صفحه شعر مجله آزاد، پهلوان، خوشه سبز و دوره دوم مجله فرجاد بوده است. تاکنون 38 نقد کتبي روي کتاب هاي کوروش نوشته شده است از جمله نقد آقاي دکتر اسماعيل نوراعلا، دکتر فرامرز سليماني، عبدالعلي دستغيب، مفتون اميني، عنايت سميعي و محمود معتقدي. او به عنوان يکي از بهترين جوان هاي شاعر در ايران توسط دکتر اسماعيل خويي، معرفي دو جوان مطرح معاصر توسط سيمين بهبهاني در نيوجرسي امريکا، دکتر منصور ميرباذل، ابوالفضل پاشا و... معرفي مي شود. او هم اکنون در سوئد زندگي مي کند و مثل هميشه مي خواند و مي نويسد و علاقه به موسيقي و فيلم دارد.

---

-نخست از بحثي جدل انگيز که در اين سال ها مطرح شده است، آغاز کنيم؛ گسستي بين مخاطبان و شعر امروز ما اتفاق افتاده است. اين گسست منجر به ايجاد بحراني با عنوان «بحران مخاطب» شده است. آيا مواجه شدن شعر امروز با «بحران مخاطب» مبداء تاريخي دارد؟

اين سوال را به نحو هاي مختلف عزيزاني پاسخ داده اند. من منتظر سوال ديگري از شما بودم که شايد در سوالات بعدي به آن برسم. براي هر پاسخي ادله هاي مختلف وجود دارد و هر پاسخي ريشه يي که سرآغاز بحث امروز ما مي تواند باشد. اگر معلول ها را کم کنيم بحران مخاطب از بدو تاريخ در هر ژانر هنري بوده و هست و خواهد بود. اين يک معضل است. به جنبه هاي ديگري هم بايد پرداخت. اگر در جامعه به آن رشد نسبي، عقلاني به شکلي آزاد، آزادي کلمه، تبادل انديشه بدون حب و بغض، خارج از حيطه سانسور و خودسانسوري، عينيت بازگشايي عاشقي، تا...فرزانگي نرسيم و ريشه بحران را واگشايي نکنيم هميشه اين گسست منجر به تفکيک مخاطب از هنرمند خواهد ماند. براي رشد و ارتقاي فرهنگ ما، هنرمند نيازمند مخاطباني جدي و کارگشاست. آن طور بگويم شاعر بدون مخاطب و برعکس مخاطب بدون شعر باعث اين گسست تاريخي شده است. حالا فکر مي کنم منظور شما از گسستي است که در ادبيات امروز شاهد آن بوده و هستيم. بايد به عرض برسانم 10 سال دور از اين بحران ها و جدل ها زندگي کرده ام و فقط خبر هاي ناگوار تا به اينجا رسيده است. من امروز دنياي پيرامونم را طوري ديگر براي خود معنا کرده ام. ما که نمي توانيم جلوي باران را بگيريم لااقل مي توانيم چتري روي سر خود بگيريم. اينجا هم در اروپا تنها قشر ايراني هنرمند در کساد مخاطب قرار دارد. تيراژ کتاب هاي شعري از 200 نسخه تجاوز نمي کند. اما کتاب شعر خود اروپايي ها از مرز 500 هزار بالاتر مي رود. دليل اصلي آن به نظرم داشتن منتقدان آگاه و مسوول و لذت عاشقانه آن شعرها است و همچنين شاعراني که براي دل خود نمي نويسند، براي مخاطباني تحرير مي شوند که اين چرخه بزرگ انساني را در رشد و ارتقاي جامعه بالنده دست در دست هم گره زده اند. يعني همه اين مسووليت را جزيي از وظيفه بزرگ خود مي دانند. ما ايراني ها کجا را مي خواهيم بگيريم. به راستي وظيفه ما در اين مقطع تاريخي چيست؟ اين همه بحث و جدل و اين همه پراکندگي ذهن، ريشه در رفتار و شخصيت ما داردکه به دلايل مختلف شکلي درست به خود نگرفته است. بعضي از شاعران ما جايزه هاي ملي مي خواهند تا شايد يک روزي به همين نزديکي ها سر از آکادمي شعر جهاني دربياورند. براي کسي که مي خواهد شعرش به اين سوي آب ها کشيده شود بايد انديشه هاي انساني و جهاني داشته باشد اگر نه فرسنگ ها فاصله وجود دارد. همه مي خواهند داراي سبک شوند، دگر انديش باشند، خود را بزرگ مطرح کنند. من براي آنها آرزو دارم اما بعضي که به درستي ادعا دارند هنوز پيشکسوتان شعر معاصر را کنکاشي دقيق نکرده اند. شاعران کلاسيک پيشکش، نه عزيزم اين بحران ريشه اصلي اش خود هنرمند است، خود شعر است، چه بخواهيم و چه نخواهيم تاريخ نوشته مي شود و کار خودش را به انجام مي برد. سبک و نوع کلمه و نبود مخاطب ريشه هاي ديگري دارد و کمترين آن ناشي از رفتار خود شخص در پيرامون آن جامعه يي است که بايد بيان را آزاد کند و دولت براي هنرمندانش حق و حقوق و منصب هاي انساني را قائل شود. عيني ترين حرفم به همه شاعران اين است که اگر شعر، شعر باشد جامعه مخاطب برانگيز مي شود و انتشارات نيز سراغ آنها خواهند آمد. اگر کمي هم غم نان و شهرت، کلمه را زير قيچي نبرد.

-آيا عملکردهاي شاعران منجر به توليد اين بحران شده است؟

پس حالا از تاريخ درآمديم. سوال شما به نحوي ديگر مطرح شد. از شاعري که خيلي ادعاي شاعري دارد و مي گويد من پست مدرن هستم، شنيدم که مي گفت شاملو کهنه شده است؛ زبان، فرم، ساختار و محتواي شعرش. قبول نکردم، ببينيد شاملو در چه مقطعي از زمان سردار بزرگ شعر بوده است و با سبک آزاد در شعر هنوز از پيشروان است. تويي که هنوز نمي تواني يک غزل حافظ را به درستي بخواني، نبايد اين طور اظهارنظر کلي روي عرق ريزان يک عمر شاعري بزرگ داشته باشي، کار شاعر امروز بايد با شاعر ديروز فرق داشته باشد. هر لحظه، لحظه يي پيش نيست. دوست عزيز اگر شعر هر کس از اجنبي تا مسلمان دلنشين باشد و نگاهي تازه به کلمه و تجربه هاي انساني داشته باشد، باور کن مخاطب هم دارد. ديروز توي خيابان شخصي را ديدم که نيمي از بدنش را به شکل زن درآورده بود و نيمي مرد، پاهايم نچسبيد به زمين چون اين کشور با سنت زندگي نمي کند و اينجا به راحتي پست مدرنيسم و پسامدرنيسم در لايه هاي طبقاتي خودش را نشان نمي دهد. همه چيز در حال رشد و پيشرفت است، چه از لحاظ اقتصادي و تکوين و تکامل ابزار، چه از لحاظ بالندگي فکر و غيره اما در کشور ما چالش هاي فراواني وجود دارد. اين نوع بازي ها، اين نوع شعر ها، اين نوع شاعران، اگر اصالت هنري را در رهايي انسان خلاصه نکرده باشند و دوران مدرن را در ايران طي نکرده به پست مدرنيسم و چي چي ايسم برسند گنجايش اين بي در و پيکري را مخاطب نمي پذيرد. اما ناگفته نماند شاعراني هم هستند و خواهند آمد به همين نزديکي ها که شعرهايشان سر و گردني از ديروز بالاتر گرفته است.

-آيا عملکردهاي ناشران منجر به توليد اين بحران شده است؟

اين سوال ها خيلي کلي است. جوابش را هم شما مي دانيد، هم شاعران و منتقدان و هم خود ناشران و مخاطبان. کدام ناشر تره براي اين شعر ها خرد مي کند. ناشر به دنبال شاعري است که مخاطب داشته باشد، دنبال رماني است که به چاپ هاي بعدي برسد، به دنبال شعر هاي خارجي و تئوري هاي رولان بارتي است، به دنبال سهراب سپهري است، به دنبال خانم مريم حيدرزاده است نه به دنبال اين اجق وجق گفتن ها. سرمايه روي اين شاعران مفت باختن است. اما از ياد نبريم اگر شعر مدرن زاييده احساسات دروني شاعر باشد و به واقع شعري درشت اندام و بدعت گذار نه از روي دستخط ياکوبسن و دريدا و تئوري هاي باب امروز تدوين شده باشد حتماً ناشراني هستند که اين مهم را به قضاوت جامعه سرمايه گذاري کنند.

-نقش مخاطبان را در شکل گيري اين بحران تا چه حد مي دانيد؟

مخاطب مي خواهد در التذاذ متن عشق بازي کند و هر متني که زيبا و تاثيرگذار باشد، مخاطب به دنبالش کشيده خواهد شد. کافي است کتاب جديدي از شيمبورسکا، ناظم حکمت، ريتسوس و...به چاپ برسد، ببين چگونه ناياب مي شود و مخاطب برايش سر و کله مي شکند. اما شعر امروز مظلوم و حراف شده است. به جاي اينکه مخاطب وقتش را روي اين کتاب هاي شعري بگذارد پولش را به يک فيلم خوب و ديدني مي دهد. به نظرم عملکرد مخاطب توجيه پذير است به خاطر اينکه جامعه شعري دچار تشتت شده و شاعرش احساس مي کند رهبر شعر امروز است و به جز شعر او هيچ شعري ارزش خواندن ندارد و با کاسبگري و دوست و رفيق بازي و محفل درست کردن و باندکشي کردن، ذهن مخاطب را گرفتار يک حوض گل آلود و بي ماهي مي کند. اما مخاطب آگاه مي تواند از بسياري شاعران پرادعا مسوول پذير تر باشد. چرا که به راحتي سره را از ناسره جدا کرده و به ارزش هاي هنر عاشقانه پايبند است. اگر شاعري بتواند خوب بسرايد قول مي دهم مخاطب هم پيدا خواهد کرد.

-گروهي از شاعران معتقدند منتقدان حرفه يي دهه هاي قبل مثل محمد حقوقي... درخصوص شعر امروز ما سکوت کردند. نمونه يي از عملکردهاي منتقدان و شاعران اينچنيني را ابوالفضل پاشا در کتاب «حرکت و شعر» شرح داده است و البته ناگفته نماند در گفت وگويي که اخيراً با حافظ موسوي داشتم او درخصوص اين موضوع گفت؛ « بيش از اينکه به آن منتقدان قبلي انتقاد کنيم بايد به خود اين نسل انتقاد بکنيم که چرا منتقدان خودشان را از دل خودشان بيرون نداده اند و البته کم نبوده است مواردي که شاعري که خودش راجع به کار خودش نقد بنويسد و در مطبوعات چاپ کند و کم نبوده است مواردي که شاعري خودش با خودش گفت وگو کرده باشد، در مطبوعات چاپ کند.»

مگر چند منتقد جدي در ادبيات معاصر داشته ايم. محمد حقوقي استاد بنده بوده و هست و دينش را با ادبيات پرداخته است. ذهن ادبيات پيشرو امروز منتقداني ديگر را فرا مي خواند. آذر نفيسي، احمد کريمي حکاک، تقي پورنامداريان، رضا براهني، مشيت علايي، عنايت سميعي، عبدالعلي دستغيب، محمود معتقدي و چند نفر ديگر زحمت هاي خودشان را براي ادبيات ايران کشيده اند. آيا بايد توقع داشت تا آخر عمر منتظر اين باشند که در روز(البته نه اين روزها که بايد هفت خوان رستم را گذراند براي چاپ کتاب) هر چه کتاب به چاپ مي رسد برايش نقد بنويسند. مگر چند شاعر مقتدر و حرفه يي توي اين دو دهه مطرح شده اند. انگشت شمار و به اندازه کافي دوست و رفيق هم دارند که چيز هايي برايشان بنويسند. امروز ما به منتقداني احتياج داريم که از نسل ما دفاع کنند اگر شعرمان شعر باشد، خود مهرداد فلاح، رجب بذرافشان، هومن ربيعي وزيري، هوشيار انصاري فر، آرش قرباني، محمد آزرم، ابوالفضل پاشا، حسين رسول زاده، امين قضايي، علي مسعودي نيا و چند نفر ديگر که حالا حضور ذهن ندارم مي توانند نقشي بسيار مهم در نقد و بررسي شعر پيشرو امروز داشته باشند.

-نظر شما نسبت به برپايي کلاس هاي آموزش شعر و کارگاه هاي شعر از سوي شاعران چيست؟ البته با توجه به اين نکته که چهره هايي که اين کلاس ها را بر پا کرده اند شاعر بوده اند و هستند نه منتقد، بي شک در اين کلاس هاي شعر استاد در مورد کم وکيف آثار هنرجويان اظهارنظر مي کند اما در تمام دنيا اظهارنظر کردن کارآمد و تکنيکي مبتني بر نظريه ادبي در مورد آثار ادبي که موجب نقد عملي شود به عهده منتقدان حرفه يي است نه شاعران، البته کم هستند شاعراني که هم شاعرند هم منتقد، هرچند اين دو حرفه ارتباط تنگاتنگي باهم دارند اما هريک تخصصي جداگانه محسوب مي شود. به نظر شما افرادي که صرفاً شاعرند و منتقد نيستند، صلاحيت برپايي کلاس هاي آموزش شعر و کارگاه هاي شعر را دارند و آيا آن آگاهي را يک منتقد پس از نقد اثر به مولف اثر منتقل مي کند، به هنرجويان شان منتقل مي کنند؟

در اين سوال بلندي که از من کردي جوابش را هم خودت دادي. اداره کردن اين کلاس ها و تربيت نسل هاي شعري جاي تقدير دارد و هر کس که بتواند اين چالش ها را پر کند براي من قابل احترام است. چه منتقد، چه شاعر، چه دوست و چه دشمن با ما مهم ترين نکته يي که بايد به آن اشاره کنم ايجاد وبلاگ است که مهم ترين نقش پويايي را در شعر امروز انجام مي دهد. مثلاً شعري از شاعري در وبلاگ اش باعث نقد و نظر ديگران مي شود. مهم نيست آن شاعر کيست مهم اين است که اظهارنظر ديگران مي تواند در کار همه شاعران تاثير بگذارد. بياييم بدون کينه و حسادت و اره کشي با احترام به هر شعري آن را تجزيه و تحليل کنيم. خيلي ها را مي شناسم که بعد از سال ها خوشحالند که کتاب هايشان دير به چاپ مي رسد. هر روز با نگاهي تازه به کلمه تجربه هاي زباني به منصه ظهور مي رسد. چاپ کتاب به قول کرمانشاهي ها دير و زود داره اما سوخت و سوز نداره. ما بايد يک محيط آرام به دور از دغدغه، به دور از حسادت، به دور از منيت و به دور از باندبازي براي ادبيات امروز مهيا کنيم که هر کس حق گفتن داشته باشد ولو با منش ما، با عملکرد ما و شعر ما فاصله گرفته باشد. به اميد آن لحظه که چراغ کلمات را روشن مي کنم پيشاپيش دست آن عزيزان را مي فشارم.

به نقل از:سیب آبی

+ نوشته شده در  87/08/16ساعت 7  توسط مرتضی حاتمی  |