تبليغاتX
[...] کلمات پنهـــــــان - نمایش نامه ی کوتاه:تولددرسکوت
درآغازهیچ نبود کلمه بودآن کلمه خدابود.

نقش بندان:    صداي اول      صداي دوم      صدای سوم

صحنه؛فضايي تاريك.5ثانيه سكوت.سپس به مدت 10ثانيه.صداي تركيدن حباب هاي بزرگ به گوش مي رسد.صدايي درفضا مي پيچد:

صدای اول[آميخته با ابهام]:چه قدرسردمه!نمي تونم فكركنم.انگارمغزم يخ بسته.نمي تونم زيادحرف بزنم.تموم حرفام پشت لبام قفل خورده.هرجاكه سرك مي كشم همين جوريه.كاشكي منو زودتراز اين جابيرون بياري.دلم تنگ شده.دلم ميخوادازاين دايره ي تاريك لزج بيرون بيام.اصلامنو تاكي اين جانگه داري؟ها؟

صداي تركيدن حباب به مدت 5ثانيه.به گوش مي رسد.

صدای اول[باخوش حالي]:آ...ها...صداهايي دارم مي شنوم.و..ا..ي...و...ا...ي... چه صداي مهربوني!

صداي دوم[باآرامش]:...به راه افتاد.پشت چندبوته ي بلندصداهايي به گوشش رسيد.كمي كه جلوتر رفت ناگهان چنگال هاي تيزوبراق خرچنگي قهوه اي رااز پشت چند شاخه ديدكه بازوسته مي شد.خنحرتيزش رابرداشت...

صداقطع مي شود.دوباره صداي تركيدن حباب در فضا مي پيچد.

صدای اول:به..به..چه هواي لطيفي!چه بوي خوبي!فكرمي كنم داره بارون مي باره.اون بالابالاها رودخونه آبله روميشه.بهتره برم بارونو ببينم.

صداي تركيدن حباب به مدت 10 ثانيه.

صدای اول:آ...ه!خيلي خسته شدم.اين جاخيلي تنگ ويك نواخته.هرجاكه دست مي كشي حس مي كني كه انگشتات به تكرار رسيده.اما...نه...نه...اين جايه كم بزرگ ترشده.

صداي سوم:نزديك شده اي.خيلي نزديك.دوباره تلاش كن.

صدای اول[بادرمانده گي]:يعني مي تونم موفق بشم؟

صداي سوم:خب آره! مطمئن باش....

صدای اول:چه گيري افتادم.منوتواين دايره ی لزجي انداختي وكاري هم برام نمي كني.

صدای سوم:خودتودست كم نگير.

صداي تركيدن حباب به گوش مي رسد.5ثاتيه بعدصداي رعد وبرق درفضا مي پيچد.صداي باران مي آيد.

صدای اول[باخوش حالي]:آها..آها...دايره داره بزرگ ترميشه.

صداي سوم:...آفتاب آرام آرام مسيرخيس اورادنبال مي كرد.سايه اش داغ داغ شده بود..او هم چنان به سرعت به طرف دريا مي دويد....

اكوي تركيدن حباب به گوش مي رسد.نور آرام آرام وارد صحنه مي شود.يك ماهي سياه كوچك روي صحنه چپ وراست مي رود.

صداي بلندامواج و قیژقیژمرغ دريايي درسالن مي پيچدومشتي پر درهواپخش مي شود..

پایان نمایش

  اردي بهشت 86

+ نوشته شده در  87/06/10ساعت 20  توسط مرتضی حاتمی  |