شعاع شعرشعله؛نيم نگاهي به مجموعه شعر:طعم روزهاي نيامده[1] اثر:جليل آهنگر نژاد
طعم روزهای نيامده،داستان وقوع اتفاق بزرگ ومباركي است دردنياي مجموعه شعرهاي اين ديار.همين روزهايي كه قطارانتشاركتاب هاي رنگي وسياه وسفيدبه راه افتاده.
مجموعه هايي گاه ناقص الميلادكه لحظه ي ولادت شان به موقع نيست.
ولادت هايي نابه هنگام كه باخودزنگ خطررابراي صاحبان واقعي كلمه وخيال وانديشه به دنبال مي آورند و ورودي نا مبارك وناخوانده درافكاروانديشه ي مخاطب است و طرحي ازدنيايي كاملاً شخصي وکوچك باتاريخ مصرفي زودگذروفراموش شدني .
پيش ترها،دل خويش بوديم به اميد چاپ وانتشارآثاري از استادفريبرزابراهيمپور(ف.الف.نگاه)،كوروش همه خاني، حسن نجارفريادشيري علي الفتي و...كه گاه باانتشاراثري ارزنده،جريان«دشوارسرايي[2]»اين دياررارونق وحركتي عميق بدهندوجريان نوگرايي ونوانديشي شعرمعاصر كرمانشاه راباهمان انديشه هاي متعالي دغدغه هاي انسان معاصردرآيينه ي شعرها شان تقويت كندوشعله ي نيم بند اين جريان متعهدراروشن نگه دارند.
با طعم روزهاي نيامده مي توان اميدوار بود،كه شعله ي شعرمتعهدوانسان مداوجدي اين روزهاهم چنان ناآرام و آهسته ودرانزواي فريادگرِخود،حركت مي كند.آهنگر نژاد دراين مجموعه دل بستگي خودرابه ادبيات قومي– كردي – نه به طورعميق وتخصصي- بلكه بااستفاده ازواژه گان به جاواستخوان دارپرمفهوم نشان داده است.اوپيشتردر مجموعه ي موفق«نه رمه واران»[3] پاي گاه وجاي گاه شعري خودرادراين عرصه تثبيت واستوار نموده است.در اين مجموعه نيزهمان احساس زيباساده وغني ادبيات كردي آشكارابه چشم مي خورد.جسارت شاعرستودني است.او دربه كارگيري كلماتي كه دنيايي تعريف شده درجغرافيايی خاص دارندرابامهارت وجسارت چنان تركيب وجمع بندي نموده كه به جرأت مي توان گفت نه تنها اثري منفي برشعرنمي گذاردبلكه درك وفهم بهترومطلوب ترآن نيزكمك مي كند.كلماتي چون«هوره علي نظر،سيمره، چوپي،سيروان،هناره گل هناره و روله وكلاش و...»
شاعرآموزگار ي است كه«اسكلتش لانه ي پرنده هاست[4]» اوتعهدرادرشاعرانگي اش جاري كرده است.همان شاعري كه مفهوم ومحتواومعناودغدغه هاي انسان معاصرآسمان انديشه هايش است.اودراين انديشه درچهارچوب بازي ها ي زباني گفتارنمي شود.آن جاكه دل گرفته گي هاو دلواپسي هاومحدوديت هاي انسان غم ناك رااين گونه فرياد مي كشد:
[ ازاين به بعد تاهزاره اي دور/دردفترتمام روزنامه ها/به جاي پنجره/كروشه بازوبسته مي شو د.] [5]
پنجره ي شاعركروشه اي شده كه كلمات پنهان رانشان مي دهد.شاعرمغموم تمام دنيايش رابه پنجره اي داده كه بااز دست دادن آن كروشه رابه جاي پنجره بازو بسته مي كند .
شاعر،گاه از زندگي احساس خستگي مي كند.ازروزمره گي ويك نواختي زمان بي حس وكرخت مي شود،گاه چنان غم نوستالوژي اورامي آزاردكه ناچارمي شود،به همان كلماتي پناه ببردكه لحظه اي اورابه ايده آل هایش دل خوش كند.
«آسمان اينجارانمي شودعوض كرد؟/راستي نمي شودكلاغ تعطيل شود/كوه بيارامد/باددرگوشه اي بنشيندوخودرامروركند؟/مرگ به مرخصي برودوزندگي ازدستان رنج پياده شود؟ »[6]
شاعراززندگي وتصاويرامروزخسته شده ازدادوفرياد وهياهوي سياه،دلش هواي آسماني ديگروصاف وآبي كرده كه باتمام آسمان هاي ديگرفرق دارد.بي شك اين خواسته ريشه درهمان احساس ساده وپاك روستايي شاعرانه ي شاعرداردكه دلش درگرو طراوت صفاوصميمت ومهرباني روستاست.شاعردلش مي خواهدكه آسمان دست احساسش را بگيردتااولحظه اي بيارامدواحساس خسته اش رابه دنيایي ديگرازجنس آرامش درروزهاي نيامده بسپارد.«...درميانه ي اين متن/عطرليمووالوندجاريست...»[7] اماافسوس كه عمر اين خواستن آبي،كوتاه است ولطافت وشاعرانه گي آن به پايان مي رسد:
«آن سوي خط اما/پروانه اي نمي وزيد.»[8]
آهنگرنژادبه ذات واصل كلمات كه همانا اثربخشي مطلق و جان بخشيدن به انديشه ي حاكم برسطرهاست.كاملاً آگاه است.اوسازنده ي زبردست تركيب هاي پرطراوت وشاداب كلمات است.به گونه اي كه مفاهيم عميق وغني رادر دنيايي جذب وخلاق ونو به نمايش مي گذارد.
تركيباتي چون«چهارشنبه ي قرمز،ترافيك سبزدرختان هميشه،دشت برفي عريان،گوش جاده هاي زمين،روي چشم هاي آبي جمعه و...» شاعرباتمام اين كلمات متعالي،به سادگي نيزگرايش داده آن جاكه اندكي زبان شعري اش به زبان گفتار نزديك مي شود :
«...به ايستگاه كودكي مي رسند/در خيال صندلي شكسته ي كلاس دوم/تصميم كبري رامي خوانم ...» [9]
« ببخشيد !/مي شود شمارا/ باطعم بلوط هاي زاگرس حس كنم ؟! » [10]
دردفتردوم مجموعه ي طعم روزهاي نيامده مي توان 26 غزل استخوان دارومحكم زمزمه نمود.دراين دفتركم وبيش همان اتفاقات وپيامدهايي كه دردفتراول،منعكس شده را مي توان ديدوخواند.
غزل«جهان شب بود....»[11] آسمان وفضايي تيره وتاردارد. شاعر بابه كارگيري وزني طولاني احساس گرفتگي وتسلط برمخاطب رادربيت بيت آن تزريق كرده است وچه هوشمندانه اين حس را به دنياي مخاطب القا مي كند.
« تگرگ سنگ مي باريد و سيل خون به دشت افتاد/فلك اما بقاي عمرشيطان رادعا مي كرد.»
دراين غزل،داستاني سوررآل را مي شودخواند.فضاي اين شعركمي متفاوت وخاص است.
«تامي نويسم تيرگي»[12] غزل غريبي است.نمي دانم شاعررا دراين شعرچه شده است ؟آيا اودراين غزل مي خواهد نيم نگاهي به تجربه ي ناموفق« فرا غزل »[13]داشته باشدوبيان داردكه اين تجربه محكوم به شكست است ويا...
نمي دانم شاعردراين غزل به دنيال چيست؟به دنبال كدام زبان شعري است؟آنجاكه ارتباط ميان بيت هاي پاياني با مخاطب تقريباً غيرممكن ديده مي شود .
تكرارحرف«سين»دراين مجموعه بسيارديده مي شودودر هردودفتر،شاعربه عمدازاين حرف پرمفهوم درادبيات معاصر با توجه به محتوا و مضمون به نيكي استفاده برده است .
آهنگرنژادشاعرهوشمندي است.اودراين مجموعه تمام توان مندي هاوپتانسيل هاي اين ايام رابه طوركامل بروز نداده و بااين احتساب طعم روزهاي نيامده مجموعه اي است از صداهاوفريادهاي انسان معاصركه جليل آهنگرنژادبه درايت و دقت به طوراحترام برانگيزي آن رابه گلوي پرندگان شعرش سنجاق كرده است .
آخركلام اين يادداشت رابه بيتي از غزل«و... ناگهان شبيه مرگ»پيوند مي دهم :
ستاره هاي تشنه رادوباره آب مي دهيم ونور و زندگي/وزنگ مي زنيم به فرشته و سلام مي دهيم به خدا.
پانویس:
[1] چاپ اول ( تهران؛ نشر الياس 1385 )
[2] آورندگان شعر دشوار . مقاله از لطيف عمران پور شاعر و منفقد سرپل ذهابي – كه در سايت ادبي بلوط منتشر وسپس درهفته نامه سيروان بازتاب يافت .
[4] شعر اسكلت معلمي كه لانه ي پرنده هاست ص 31
[5] ص 46
[6] ص 44
[7] ص 71
[8] ص 44
[9] ص 65
[10] ص 51
[11] ص 97
[12]ص 87
[13] عنوان بيانيه اي از بيژن ارژن ، شاعر كرمانشاهي – كه به طور كامل در يكي از شماره هاي (؟) مجله شعر حوزه ي هنري تهران چاپ و منتشر شد .