
گفتوگو از علی مسعودینیا
پروندهی شعر مهاجرت – گفتوگو با کوروش همهخانی
آقای همهخانی، با توجه به این که سابقه مهاجرت شما چندان طولانی نیست و در این مدت هم ارتباط وسیعی با شاعران داخل و خارج كشور داشتهاید، وضعیت شعر داخل ایران را در قیاس با شعر مهاجرت چهگونه ارزیابی میکنید و چه تفاوتها و شباهتهایی میان ادبیات داخل و خارج ایران میبینید؟
سابقهی مهاجرت من به یک دهه میرسد. عمرکمی نیست و نبود! برای منی که اینجام اما فکرم، زخمهایام، گریههایام، اندیشهام آنجاست! چهقدر دور از دوستان، از مهر شاعران!! از بوی وطن. من ذاتا ً یک آدم نوستالژیک هستم و هنوز دلام برای گلهای کاسهشکن روی پشتبامهای کرمانشاه تنگ است، چه برسد به دشمنان شاعرم. نمیدانم چه باید گفت... شاید هجرت برای هنرمند سفریست به غنای واژهها. عوض شدن نوع نگاه و جهانبینی انسان. حلول در تن زبانی بیگانه. کشف جهانی که به لمس روح و جسم تنشی عمیق میدهد. بریدن سیمهای خاردار به واسطهی آزادی. یگانگی در رنگ و بو و پوست. تنها نگرش ما در شرایط مختلف ممکن است تغییر کند. و هر قناری میتواند ترآنهاش را روی هر درختی با شرایط مناسب خالکوبی کند. باید به عرض شما برسانم که ادبیت شعر حد و مرزی ندارد. تنها نوع نگرش ما به هستی و زندگیست که در شرایط مختلف ممکن است تغییر کند. من تعریف خاص و یکدست از قبل تدوین شدهای برای شعر ندارم، چه برسد به تقسیمبندی آن به نام شعر مهاجرت یا تبعید یا درون مرز بیرون مرز. شعر اگر شعر باشد همه جای دنیا وابستگانی به خود دارد؛ خارج از حیطهی اینکه بگویند شاعرش کجاییست ویا من کجاییام! آنچه که حالا به نظرم میرسد فکریست که در تن واژه جان میگیرد تا بگویم شعر، محصول ژرف احساسهای پاک و شریف است که در تن انسآنهای دیگر حلول میکند تا به جهان معنایی تازه ببخشد، گرههای ذهن تاریک را باز و حرم آتش درون را شعلهور سازد و دستها را روی دستها پیوند دهد. تا بتواند مرزهای بیواسطهی آیینها و مکتب انسانی را از هر نژادی به هم نزدیک کند. و من برای زیستنی اینچنین مینویسم. وجود بشر را هرگز تماما محیطاش تعیین نمیکند. آزادی او تعریف او نیزهست. قیاس را عشق تعیین میکند، اگر سانسور بگذارد...
چرا نویسندگان و شاعران ما نتوانستند با وجود رهایی از قید و بندهای داخل کشور، خود را به عنوان گروهی جریان ساز و تأثیرگذار بر ادبیات ایران مطرح کنند ؟
آیا به نظر شما و شاعران! گروه جریانسازو تأثیرگذار در ایران بهوجود آمده که در خارج عدهای بیایند و ادبیات ایران را جهانی کرده و مطرح کنند. کدام ادبیات را میخواهند یک گروه جریانسازش کنند؟ هنوز بعد صد سال یک بوف کور راه به چشم نویسندگان جهان کشانده است. تا چند سال پیش سهراب سپهری را فقط به عنوان نقاش میشناختند. بگذریم که اینجا سفسطههایی از خود در میآورند که فلان نویسندهی ایرانی پاهاش داره میرسه به جایزهی نوبل.
آخرین کتابتان را باز هم در داخل کشور منتشر کردهاید. چه شد که علیرغم امکانی که برای انتشار آن در سوئد داشتید، تصمیم گرفتید باز هم با ممیزی سر و کار داشته باشید؟
به ریسکاش میارزید. اینجا همانطور که همه میدانند، تیراژ کتابهای ایرانی صدتاست یا کمی بیشتر. پنجاه عدد برای دوستان شاعر و منتقد! پست میشود که هزینهاش از چاپ کتاب بیشتر میشود و پنجاه تای دیگر در کتابفروشیها باد میخورد. بگذریم که بعضی برای چاپ کتاب در خارج جشن میگیرند تا دیگرانی که اهل شعر و شاعری نیستند را تو رو در بایستی بیندازند تا هزینههاشان را در بیاورند. البته ناگفته نماند، کتاب من نیز که انتشارات نگاه چاپ کرد، یکسالی دستنویسش در ارشاد خاک خورد و بعد روانهی بازار شد.
وضعیت محافل ادبی در محل اقامتتان چهگونه است و آیا در آنجا جلساتی هست که نویسندگان ایرانی را دور هم جمع کند و حالت کارگاهی داشته باشد؟
من در یوتوبوری دومین شهرمهم سوئد زندگی میکنم. تا حالا اینگونه جلسات را ندیدهام، اما شنیدهام که چند سال پیش عدهای دورهم جمع میشدند؛ تضادهای اخلاقی و درگیریهای شخصی و منیتها باعث فروپاشی آنها شده. تقریبا ً سالی یکبار فستیوال شعر جهانی در این شهر برگزار میشود. که امسال من نیز برای دومین بار شرکت میکنم.
در میان چهرههایی که پس از مهاجرت در آن سوی آبها شناختید، کسی بوده که آثارش امیدوارکننده باشد و شانس حضوری چشمگیر و مؤثر را در ادبیات جدی ایران داشته باشد؟
من تنها توانستهام قلم بعضی از چهرهها را بشناسم. و آیا شانس حضوری چشمگیر و مؤثر در ادبیات ایران داشته باشند را من تعیین نمیکنم. من آثار کامل همهی نویسندهها و شاعران را نخواندهام. اما در میان آنها شاخصهایی دیدهام که بارها در وازنا اسم از آنها برده شده و همهی اهل کتاب آنها را میشناسند.
به نظر خودتان بعد از مهاجرت سیاق شعرتان تا چه حد و تحت تأثیر چه عواملی تغییر کرده است؟
این را شما میتوانید بهتر از من تشخیص بدهید. ببینید هر شاعر و هنرمندی به نحوی تحت تأثیر آن محیط زندگیاش قرار میگیرد و خواه ناخوا ه شیوهی رفتاریاش را شکل میدهد . شاعر هم انسانیست مثل انسانهای دیگر؛ با کمی تفاوت که به هستی و پیرامون زندگی عمیقتر و حساستر نگاه میکند. حالا این تجربههای درونی، تنهایی درغربت. تا گستردهترین مسائل زندگی را من میخواهم با دیگری در میان بگذارم تا زیستنی بهتر را بیاموزم. عامل مهمی که میتواند کلمه را شیدا کند تا خود کلمه نیز بتواند عاشقی کند نوع نگاه انسان است به هستی، به عشق. و از ادا درآوردن و قلمبهسلمبه حرف زدن دوری باید کرد. به همین خاطر حالا که شکل زندگیام به سادگی رسیده، باید ساده هم بنویسم.
وضعیت شعر و نقد در نشریات و محافل ادبی خودِ غربیها چهگونه است؟ آیا آنجا هم ادبیات با رکود نسبی مواجه است و سر و صدایی نیست؟
من عضو کانون نویسندگان غرب سوئد بودم و یك باردوستی را که سالهاست در اینجا زندگی میکند، به عنوان مترجم با خودم به آن محفل بردم .اتحادی گرم و صمیمی در بین آنها بود. برای هم نقد کتبی مینویسند. شفاهی از هم انتقاد شعری میکنند. کتابهاشان با تیراژی خیلی بالا و با هزینهی دولت چاپ میشود. به کنگرهها و سفرهای هنری میروند. اما من زبان سوئدی را خوب یاد نگرفتهام و توصیه میکنم که شاعران در خارج از ایران با زبان آن کشور یگانه شوند تا مسائل ادبی را در آن کشور فراگیرند. خواهناخواه روی روند شعری آنها تأثیر میگذارد. به همین خاطر بود که از کانون خداحافظی کردم. و به همین دلیل به وضعیت شعر در این کشور آشنایی ندارم.
سه شعر تازه از كوروش همهخانی:
١ .
دریا از آن کسی ست
بگیرد دامن لطفاش
و از پیچاپیچ نشانهها
بی هراس گرداب
تا خانهی مرجان
پیچیده باشد
گردن بندی از مروارید برایات
عمریست
از های و هوی حریفان
تا بستر مرجان
به خود موج میزنم
در ازد حام تیغ و
اندام برهنهات
٢ .
تمامی راهی را که برای هم پیمودهایم
بیراهه آمدهایم
بیا به ابتدا برگردیم
ما آمده بو یم
تنهایی مان را
پشت مرزها شکنجه دهیم
٣ .
آنقدر اندوه به اندوه کشیده شدم
که
آنقدر بیاموزم
تو هم
اندوهی تازهای
به نقل از:سايت وازنا