خداوندا!
سال آینده راسالی پراز معنویت،عدالت،صلح،مدارا،تفاهم تعامل،مساوات،دوستی ومهروعطوفت،آزادی وامنیت برای همه ی انسان ها قراربده.
خداوندا!
سال آینده سالی لبریز از موفقیت وتعالی وپویایی وبالندگی برای نویسندگان واهالی قلم تقدیرکن.
خداوندا!
معنویت؛گم شده ی اندیشه وخیال انسان معاصردرلحظه های
زمان است همه ی مارابه تعالی وبالندگی فکری بیش تر
رهنمون فرما.
خداوندا!
ازاین که به ماعشق به انسانیت واندیشه های ماندگارعنایت فرموده ای توراشکرگزاریم.به ما لیاقت عشق بازی بیشترعطا فرما.
خداوندا!
به همه ی نویسندگان متعهدقدرتی چندبرابرعطافرماکه قلم شان بیش از پیش تاثیرگذازتر وآسمانی ترباشد.
خداوندا!
شعله ی خدمت گذاری درست ونیکوودرراستای اصول مطلق انسانی رادراندیشه هامان افزون ترکن.
خدایا به همه ی نویسندگان توفیقی عنایت فرما تا بتوانندرسالت شایسته ی قلم را همان گونه که شایسته ی وجودنازنین((قلم))توست به بهترین گونه به جا بیاورند.
خداوندا!
آرامش،امنیت ،بازی وتفریح، شادی،آموزش،رفاه،سلامت وبهداشت،هویت فرهنگی ادبی ملی،آزادی فکروعقیده،غذا ،بالندگی وتعالی حق مسلم همه ی کودکان ونوجوانان جهان است،به بزرگترهایی که زمانی کودک وکوچک بوده اند بیاموزکه فقط کودکی خودراازیادنبرندوتنهالحظه ای به یاد کودکان گرسنه ودچارسوتغذیه،دل شکسته، بیمار،بدسرپرست،خیابانی،کار،آسیب دیده،درمعرض ناامنی ومین،پناهنده ومحروم ازهمه ی امکانات اولیه؛باشند.
خداوندا!
ادبیات ما ادبیات جان سختی است وبه خون خودنویس وامیدوآفتاب ترکیب شده به همه ی ادیبان مابیاموزازاین عنایت الهی به خوبی پاس داری نمایندوبرای اعتلا وارتقاآن کم نگذارند. ((حول حالنا الی احسن الحال))
به امید سالی متعالی وبالنده برای ادبیات ایران زمین سلامت و امنیت برای همه ی نویسندگان شاعران وهنرمندان وهمه ی چراغ افروزان راستین ومتعهد ادبیات...
سال نوبرشمامباک
شعاع شعرشعله؛نيم نگاهي به مجموعه شعر:طعم روزهاي نيامده[1] اثر:جليل آهنگر نژاد
طعم روزهای نيامده،داستان وقوع اتفاق بزرگ ومباركي است دردنياي مجموعه شعرهاي اين ديار.همين روزهايي كه قطارانتشاركتاب هاي رنگي وسياه وسفيدبه راه افتاده.
مجموعه هايي گاه ناقص الميلادكه لحظه ي ولادت شان به موقع نيست.
ولادت هايي نابه هنگام كه باخودزنگ خطررابراي صاحبان واقعي كلمه وخيال وانديشه به دنبال مي آورند و ورودي نا مبارك وناخوانده درافكاروانديشه ي مخاطب است و طرحي ازدنيايي كاملاً شخصي وکوچك باتاريخ مصرفي زودگذروفراموش شدني .
پيش ترها،دل خويش بوديم به اميد چاپ وانتشارآثاري از استادفريبرزابراهيمپور(ف.الف.نگاه)،كوروش همه خاني، حسن نجارفريادشيري علي الفتي و...كه گاه باانتشاراثري ارزنده،جريان«دشوارسرايي[2]»اين دياررارونق وحركتي عميق بدهندوجريان نوگرايي ونوانديشي شعرمعاصر كرمانشاه راباهمان انديشه هاي متعالي دغدغه هاي انسان معاصردرآيينه ي شعرها شان تقويت كندوشعله ي نيم بند اين جريان متعهدراروشن نگه دارند.
با طعم روزهاي نيامده مي توان اميدوار بود،كه شعله ي شعرمتعهدوانسان مداوجدي اين روزهاهم چنان ناآرام و آهسته ودرانزواي فريادگرِخود،حركت مي كند.آهنگر نژاد دراين مجموعه دل بستگي خودرابه ادبيات قومي– كردي – نه به طورعميق وتخصصي- بلكه بااستفاده ازواژه گان به جاواستخوان دارپرمفهوم نشان داده است.اوپيشتردر مجموعه ي موفق«نه رمه واران»[3] پاي گاه وجاي گاه شعري خودرادراين عرصه تثبيت واستوار نموده است.در اين مجموعه نيزهمان احساس زيباساده وغني ادبيات كردي آشكارابه چشم مي خورد.جسارت شاعرستودني است.او دربه كارگيري كلماتي كه دنيايي تعريف شده درجغرافيايی خاص دارندرابامهارت وجسارت چنان تركيب وجمع بندي نموده كه به جرأت مي توان گفت نه تنها اثري منفي برشعرنمي گذاردبلكه درك وفهم بهترومطلوب ترآن نيزكمك مي كند.كلماتي چون«هوره علي نظر،سيمره، چوپي،سيروان،هناره گل هناره و روله وكلاش و...»
شاعرآموزگار ي است كه«اسكلتش لانه ي پرنده هاست[4]» اوتعهدرادرشاعرانگي اش جاري كرده است.همان شاعري كه مفهوم ومحتواومعناودغدغه هاي انسان معاصرآسمان انديشه هايش است.اودراين انديشه درچهارچوب بازي ها ي زباني گفتارنمي شود.آن جاكه دل گرفته گي هاو دلواپسي هاومحدوديت هاي انسان غم ناك رااين گونه فرياد مي كشد:
[ ازاين به بعد تاهزاره اي دور/دردفترتمام روزنامه ها/به جاي پنجره/كروشه بازوبسته مي شو د.] [5]
پنجره ي شاعركروشه اي شده كه كلمات پنهان رانشان مي دهد.شاعرمغموم تمام دنيايش رابه پنجره اي داده كه بااز دست دادن آن كروشه رابه جاي پنجره بازو بسته مي كند .
شاعر،گاه از زندگي احساس خستگي مي كند.ازروزمره گي ويك نواختي زمان بي حس وكرخت مي شود،گاه چنان غم نوستالوژي اورامي آزاردكه ناچارمي شود،به همان كلماتي پناه ببردكه لحظه اي اورابه ايده آل هایش دل خوش كند.
«آسمان اينجارانمي شودعوض كرد؟/راستي نمي شودكلاغ تعطيل شود/كوه بيارامد/باددرگوشه اي بنشيندوخودرامروركند؟/مرگ به مرخصي برودوزندگي ازدستان رنج پياده شود؟ »[6]
شاعراززندگي وتصاويرامروزخسته شده ازدادوفرياد وهياهوي سياه،دلش هواي آسماني ديگروصاف وآبي كرده كه باتمام آسمان هاي ديگرفرق دارد.بي شك اين خواسته ريشه درهمان احساس ساده وپاك روستايي شاعرانه ي شاعرداردكه دلش درگرو طراوت صفاوصميمت ومهرباني روستاست.شاعردلش مي خواهدكه آسمان دست احساسش را بگيردتااولحظه اي بيارامدواحساس خسته اش رابه دنيایي ديگرازجنس آرامش درروزهاي نيامده بسپارد.«...درميانه ي اين متن/عطرليمووالوندجاريست...»[7] اماافسوس كه عمر اين خواستن آبي،كوتاه است ولطافت وشاعرانه گي آن به پايان مي رسد:
«آن سوي خط اما/پروانه اي نمي وزيد.»[8]
آهنگرنژادبه ذات واصل كلمات كه همانا اثربخشي مطلق و جان بخشيدن به انديشه ي حاكم برسطرهاست.كاملاً آگاه است.اوسازنده ي زبردست تركيب هاي پرطراوت وشاداب كلمات است.به گونه اي كه مفاهيم عميق وغني رادر دنيايي جذب وخلاق ونو به نمايش مي گذارد.
تركيباتي چون«چهارشنبه ي قرمز،ترافيك سبزدرختان هميشه،دشت برفي عريان،گوش جاده هاي زمين،روي چشم هاي آبي جمعه و...» شاعرباتمام اين كلمات متعالي،به سادگي نيزگرايش داده آن جاكه اندكي زبان شعري اش به زبان گفتار نزديك مي شود :
«...به ايستگاه كودكي مي رسند/در خيال صندلي شكسته ي كلاس دوم/تصميم كبري رامي خوانم ...» [9]
« ببخشيد !/مي شود شمارا/ باطعم بلوط هاي زاگرس حس كنم ؟! » [10]
دردفتردوم مجموعه ي طعم روزهاي نيامده مي توان 26 غزل استخوان دارومحكم زمزمه نمود.دراين دفتركم وبيش همان اتفاقات وپيامدهايي كه دردفتراول،منعكس شده را مي توان ديدوخواند.
غزل«جهان شب بود....»[11] آسمان وفضايي تيره وتاردارد. شاعر بابه كارگيري وزني طولاني احساس گرفتگي وتسلط برمخاطب رادربيت بيت آن تزريق كرده است وچه هوشمندانه اين حس را به دنياي مخاطب القا مي كند.
« تگرگ سنگ مي باريد و سيل خون به دشت افتاد/فلك اما بقاي عمرشيطان رادعا مي كرد.»
دراين غزل،داستاني سوررآل را مي شودخواند.فضاي اين شعركمي متفاوت وخاص است.
«تامي نويسم تيرگي»[12] غزل غريبي است.نمي دانم شاعررا دراين شعرچه شده است ؟آيا اودراين غزل مي خواهد نيم نگاهي به تجربه ي ناموفق« فرا غزل »[13]داشته باشدوبيان داردكه اين تجربه محكوم به شكست است ويا...
نمي دانم شاعردراين غزل به دنيال چيست؟به دنبال كدام زبان شعري است؟آنجاكه ارتباط ميان بيت هاي پاياني با مخاطب تقريباً غيرممكن ديده مي شود .
تكرارحرف«سين»دراين مجموعه بسيارديده مي شودودر هردودفتر،شاعربه عمدازاين حرف پرمفهوم درادبيات معاصر با توجه به محتوا و مضمون به نيكي استفاده برده است .
آهنگرنژادشاعرهوشمندي است.اودراين مجموعه تمام توان مندي هاوپتانسيل هاي اين ايام رابه طوركامل بروز نداده و بااين احتساب طعم روزهاي نيامده مجموعه اي است از صداهاوفريادهاي انسان معاصركه جليل آهنگرنژادبه درايت و دقت به طوراحترام برانگيزي آن رابه گلوي پرندگان شعرش سنجاق كرده است .
آخركلام اين يادداشت رابه بيتي از غزل«و... ناگهان شبيه مرگ»پيوند مي دهم :
ستاره هاي تشنه رادوباره آب مي دهيم ونور و زندگي/وزنگ مي زنيم به فرشته و سلام مي دهيم به خدا.
پانویس:
[1] چاپ اول ( تهران؛ نشر الياس 1385 )
[2] آورندگان شعر دشوار . مقاله از لطيف عمران پور شاعر و منفقد سرپل ذهابي – كه در سايت ادبي بلوط منتشر وسپس درهفته نامه سيروان بازتاب يافت .
[4] شعر اسكلت معلمي كه لانه ي پرنده هاست ص 31
[5] ص 46
[6] ص 44
[7] ص 71
[8] ص 44
[9] ص 65
[10] ص 51
[11] ص 97
[12]ص 87
[13] عنوان بيانيه اي از بيژن ارژن ، شاعر كرمانشاهي – كه به طور كامل در يكي از شماره هاي (؟) مجله شعر حوزه ي هنري تهران چاپ و منتشر شد .

داريوش مهر جويي ( 17/8/1318)


فيلم سينمايي گاو براساس قصه اي ازنويسنده و نمايش نامه نويس برجسته ي معاصر،دكتر غلامحسين ساعدي(1363-1314)ساخته شده است.اين فيلم يكي از تأثيرگذارترين آثار سينمايي مدرن در دهه ي چهل به شمار مي رود فيلمي كه به فضاي راكد و يك نواخت سينمايي آن روزجنبشي اساسي وارد كرد .
فيلم گاو،به طوركامل ازيكي ازقصه ها ي مجموعه ي عزاداران بیل كه مجموعه ي 8 قصه ي به هم پيوسته است اقتباس شده است .
دكتر ساعدي،در اين كتاب،به ظرافت وبصيرت خاص خود،با نيم نگاهي طنز،جامعه ي آن روز ايران راازابعادخرافات،جهالت،فقروبيماري پرداخته است .
اين كتاب با استقبال جامعه ي روشنفكري و ادبي رو به رو شد .
اصل پايبندي به اقتباس ، در اين فيلم ، به خوبي رعايت شده است.فضو
ديالوگ هاي داستان با تغييراتي اندك ترسيم شد ،بي شك مهم ترين علت اين تركيب وتغييرات اندك،نوشتن اشتراكي متن فيلم نامه توسط كارگردان و نويسنده ي داستان است .
مهر جويي پس از اولين تجربه ي نا موفق ساخت فيلم الماس33( جيم باند)- اثر كاظم سلحشور در سال 1346،به ساخت وكارگرداني فيلم گاو پرداخت.او درآثارش توجه خاصي به اقتباس آثار داستاني ازخودنشان داده است.در
فيلم هايي چون درخت گلابي(براساس داستاني از گلي ترقي-1318)،مهمان مامان(براساس داستاني از هوشنگ مرادي كرماني-1323 ) ، پري ( اقتباس از فرني وزويي) واين فيلم نسبت به ساير آثارسينماگران چهره اي متفاوت ازخود نشان داده است .
فيلم گاو،اولين فيلم تاريخي سينمايي ايران است كه درآن سوي مرزهاي ايران به جشنواره ها( جشنواره ي ونيز درسال 1971)راه پيداكردو جايزه ي منتقدان را نيز كسب نمودو« تنها فيلمي بود كه بنيانگذار جمهوري اسلامي آن راتأييد كرده بود .»
بي شك،علت اين اتفاق مهم و شايسته،صرف نظر از تكنيك ها و دست مايه هاي ديگر ساخت فيلم ، جان مايه ومضمون قوي وتأثيرگذار فيلم است كه كارگردان بانويسنده ي داستان،فيلم نامه رانوشته اند .
ادبيات غني واستوارداستاني ايران بي شك توانسته ماندگار شدن سينما رادر مجامع فرهنگي و هنري جهان رقم بزند .
در زمينه ي اقتباس ازآثار داستاني درسينماي امروز ايران،مي توان به آثار ي چون :
تنگسير – ( اثر صادق چوبك 1377-1295 )( داش آكل(اثر : صادق هدايت 1330-1281)،طوطي( ؟ )،اتوبوس(براساس داستاني ازمحمود دولت آبادي ( - 1319) (شازده احتجاب اثر:هوشنگ گلشيري 1379-1316) شوهرآهوخانم(اثر:علي محمدافغاني – 1304) اشاره كرد .
سينماي مهر جويي،سينمايي روشنفكرانه است.او در فيلم گاو،مباحث روشنفكري روزجامعه ي وقت ايران درفضايي عقب مانده باكنايه هاواستعاره هاي روشنفكري به تصوير در آورده است .
وضعيت نابه سامان روستاهاي ايران دردهه ي چهل و پنجاه،تشديدفقروبيماري ومهاجرت به شهر هاپس از اصلاحات ارضي،با زباني ساده و ملموس در فيلم گاو به آن پرداخته است .
فيلم با نمايي ساده،شروع مي شود.نگاه هاي يخ زده ي پيرزنان وپير مردان،حوض پرآب روستا، سگ چمباتمه زده ازلايه هاي رآل فيلم است. فضاي مبهم وسردواندوهناك روستاساده وبي زرق و برق است.وجودبادهاي شديدوفضاي يأس آلود روستاكه برعمق ابهام وسردي مي افزايد،اما روابط ومشاركت مردم به گونه اي ديگراست مردم روستا دربسياري ازمسايل وجنبه هاي فيلم حضوري پر رنگ وفعال دارند .
اين فيلم،تكنيك پيچيده وپر لايه اي ندارد.ساده گي درفيلم برداري وفضاسازي باعث تأثيربيشتر اثر بخشي فيلم بر مخاطبان شده است .

روستاي كوچكي كه فقط يك گاو دارد .
« - تو اين ده كه يه گاو بيشتر نيس . »
تأثيرگاو بر زندگي اجتماعي وروابط ميان آدم ها و هم چنين آداب ورسومي كه درميان اين جامعه ي كوچك بر قرار است همگي دور محور گاو مي چرخد.گاو مش حسن، محوراصلي و مهم زندگي در روستاست.زنان كاسه به دست براي گرفتن شير و ...و توجه وعنايت خاص به مش حسن،صاحب گاو،برتقويت پاي گاه وجاي گاه اجتماعي او حتي روستاي مورد نظر – كه جايي در ناكجا آباد است- نسبت به سايرروستاهاي اطراف افزوده است.اهميت جنبه هاي اعتباري – اجتماعي مردم روستابه حضور گاومش حسن است.دعوت از بازيگران حرفه اي ومطرح سينماي آن روز و البته امروز،از جمله مرحوم پرويز فني زاده،جعفر والي ،عزت الله انتظامي،علي نصيريان،جمشيد مشايخي، عزت الله
رمضاني فر،محموددولت آبادي نويسنده ي مطرح معاصر،مهتاج نجومي،مهين شهابي؛خود باعث اعتبار و صلابت فيلم شده است .
بازي جذاب وتحسين برانگيز انتظامي در نقش مش حسن چنان مطلوب است كه مخاطب به راحتي با او ودنياي مسخ شده اش ارتباط برقرار مي كند .
موسيقي متن فيلم كه به عهده ي « هرمز فرهت » است باتلفيقي از تارو فلوت وسنتور همراهي قابل و مناسب براي لايه هاي سيال فيلم است كه انديشه ي مخاطب را با تصاوير فيلم همراه كند و برميزان اثر بخشي فيلم وجذابيت سمعي وبصري آن بيفزايد ...
در اين فيلم نمادها ازاهميتي خاصي برخوردارند . هر يك ازشخصيت هاي فيلم،خود نمادي ازقشر جامعه ي فقر زده وسنتي آن روزايران اندكد خداي روستاباتوجه به پاي گاه اجتماعي اش از قدرت تصميم گيري قاطع وموثر وفرماندهي مطلق بي بهره است.او حرف هاي ديگران را تأييد و تكرار مي كند.با اين وجود مردم روستا نيز او را پذيرفته اند.جامعه ي سنتي وفقر زده ي ايران تا دهه ي چهل،درحصار اين روستا ساخته وپرداخته شده است.اعتقادات دراين روستابالايه هايي از خرافه همراه است.خرافات محصول فقروبيماري مردم اين روستاست.نا آگاهي ودوري ازمظاهر تمدن وپويايي– شهر– با مرگ گاو يأس ووحشت بيشتر بر مردم مستولي مي كند.آن چنان كه مرگ گاو،در اذهان مردم روستامرگ انساني بزرگ است.گريه وزاري وچال كردن گاووخاك ريختن برآن،خود گواه روشني ازاين اعتقاد خرافي است.مردم بامرگ گاو علم و پرچم سياه بر مي افروزند .
با مرگ گاوِِ مش حسن،شخصيت اصلي فيلم مسخ مي شود .
« -من مش حسن نيستم.من گاو مشدحسنم.مشد حسن نشسه اون بالا.مواظب منه .»
« - از وقتي كه بر گشته،همه ش صداي گاودر مياره .»
« خوراكش شده كاه ويونجه »
زن درفيلم گاونيز،نقش ارزنده ي خودرابه خوبي ايفا مي كند.اين نقش به جاي گاه اجتما عي زنان نيز اشاره مي كند.حضور درلايه هاي اصلي فيلم دركنارمردان با پوششي مناسب جامه ي آن روزي اثرگذار است .
پانويس :
1 – غلامحسين ساعدي – عزاداران بیل،چ دوازدهم( تهران،انتشارات آگاه، 2537 )
قصه ي چهارم،قيمت 275 ريال
2 – اعتماد ملي.(روزنامه).شماره ی 530 يك شنبه 18 اذر 86 ،صفحه اي 12(بخش ادب وهنر)
3 – هفته نامه ي خبري–تحليلي شهروندامروز.سال دوم شماره 28،شماره پيايي 59 يك شنبه 18 آذر 86 ص 69
آذر۸۶