
تهران- تالار اندیشه-امرداد۸۷-اختتامیه ی استادان بزرگ نستعلیق-
مراسم بزرگ داشت برادران میرخانی
عکس:عباس سلطان آبادی
ونوجوانان؛درتقويت بنيادهاي فرهنگي وهويتي
كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان به عنوان يكي ازنهادهاي باسابقه اي بيش از4دهه درارائه ي خدمات فرهنگي هنري به مخاطبان كودك ونوجوان؛باايجادودردسترس قراردادن همه ي امكانات ووسايل لازم براي كشف استعدادهاي كودكان ونوجوانان وتلاش دراستاي هدف مندنمودن استعدادهاي نهفته ي مخاطبان وبالنده گي وتعالي اين استعدادهادراوقات فراغت براساس تعاليم روشن اسلامي وانساني؛بابه كارگيري نيروي انساني توان مند ومتخصص درامورفرهنگي هنري وادبي وباتاسيس وراه اندازي مراكزثابت فرهنگي وهنري درجاي جاي ميهن اسلامي،مراكزپستي وسيارروستايي وسيارشهري وهم چنين توليدوساخت نمايش هاي عروسكي وفيلم هاي متنوع درقالب ها وموضوعات مختلف؛انتشاركتاب هاي مناسب گروه هاي سني مختلف كودك ونوجوان واولياي تربيتي وهم چنين توليدمحصولات استانداردفرهنگي هم چون:عروسك هاي ملي داراوسارا،اسباب بازي ولوازم التحريرو...نقش بسيارارزنده وموثري درتقويت انديشه هاوبالندگي افكاروانديشه هاي مخاطبان كودك ونوجوان خودايفانموده است.
اعتمادوالدين واولياي تربيتي وسايرنهادهاي مرتبط بامخاطب كودك ونوجوان وعملكردموفق اين مجموعه باعث شده كه خروجي هاي ارزنده اي درزمينه هاي مختلف درعرصه هاي ملي وبين المللي موفقيت درجشن واره هاي مختلف نقاشي قيلم وانيميشن كتاب وتصويرگري و...وتربيت نسل هاي افتخار آفرين درزمينه هاي سينما بازي گري ادبيات كودك ونوجوان نمايش عروسكي موسيقي و...ازجمله اشاره هاي كوتاه اين مدعاست.
كانون،درسال هاي اخيرودرراستاي هم گام شدن بافن آوري هاي روزدرعرصه ي خدمات فرهنگي - تربيتي وهم چنين حضوررايانه ودنياي مجازي به عنوان يك اتفاق مبارك دردنياي انسان هاووجودبرنامه هاي جذاب وموثروسرعت انتقال اطلاعات وداده هاي فكري وخبري واحساس نيازمخاطبان به استفاده از رايانه وهم چنين حضور دردولت الكترونيك به عنوان بخشي از سياست هاي كلان وكارامدوبروز؛حركتي مهم وارزنده دراين موردانجام داده است .ايجادوراه اندازي مركزفرهنگي هنري مجازي به عنوان اولين مركزمجازي درايران درزمينه ي خدمات رساني فرهنگي به سايراعضايي كه ازمراكز كانون دورندودسترسي ممكن ونزديك ندارند،آغازي مبارك وهديه اي فرهنگي براي مخاطبان اين مجموعه است.افق بلندي كه كانون براي مخاطبان خودپيش بيني نموده است،تنهابه مخاطبان داخل كشورتعلق نداشته.توجه به نيازهاي مخاطبان فارسي زبان مقيم كشورهاي ديگرازجمله برنامه هاي بلند مدت كانون بوده است.كه خوش بختانه دراين سال هاي اخير رشدي چشم گير وصعودي داشته است.
فرهنگ،هرجامعه به عنوان يك هويت ماندگاروريشه داربامجموعه اي ازعوامل متعددجاي گاهي انكارناپذيرداردودرهرجامعه براي حفظ وتقويت بنيادي واشاعه ي درست وآگاهانه وبدون تعصب آن همه ي افرادجامعه مسوولند.حفظ فرهنگ وظيفه اي غايي ومهم براي شهروندان است زيرا ستون وپايه ي ديگر ساختارها وبناهابرآن استوار است.هرچه قدرميزان نگهداري وحفاظت ازفرهنگ وهويت ملي وتاريخي،باجديت ودلسوزي انجام پذيرد،آينده ي جامعه؛روشن ومتعالي تروسرعت پيشرفت؛تندترومطلوبتروآسيب هاي فرهنگي واجتماعي كم ترخواهدبود.البته نبايدازبادبردكه فرهنگ هاي غني واستواروباپشتوانه هاي قوي محتوايي؛كمتردچاراستحاله وتغييرات ساختار ي مي شوند.نهادينه كردن پاي بندي به فرهنگ هاي اصيل هر جامعه در ميان كودكان ونوجوانان؛به عنوان مخاطبان اصلي وپذيرنده هاي مهم درعرصه ي تعليم وتربيت بسيارمهم واساسي است.كودكان ونوجوانان هرجامعه،مي بايست ضمن آشنايي بافرهنگ وهويت اصلي ،ملي ومذهبي خود راه هاي نگهداري مقدورآن نيزبابرنامه هاي اصولي بياموزند.
كودكان ونوجوانان ايراني كه دركشورهاي خارجي اقامت دارندنسبت به كودكان ونوجوانان ديگردراين خصوص مي بايست مورد توجه بيش ترقرار گيرند.مركزفرهنگي هنري مجازي به عنوان يك مجموعه ي جدي وبهره گير ازنيروهاي متخصص وآشنابه مباحث فرهنگي بروز؛درآشنا نمودن مخاطبان واعضاي كودك ونوجوان ايراني مقيم كشورهاي ديگر،با ارائه همان خدمات فرهنگي هنري وادبي كارشناسي شده؛دراين راستاتلاشي قابل ستايش ومقدورانجام مي دهد.هم چنان كه گفته شددغدغه ي تقويت هويت فرهنگي وديني وملي كودكان ونوجوانان دركنارسپري نمودن اوقات فراغت هدف مندوبابرنامه هاي اصولي؛بخشي اصلي ازتفكرات حاكم برمجموعه ي كانون است.تاريخ وزمان نشان داده است كه هويت وفرهنگ متعالي ايراني واسلامي نسبت به سايرفرهنگ ملل؛ازاستحكام وانسجام وقدمت خوبي برخوداربوده است.بااينكه نبايدفراموش كردكه پذيرش فرهنگ هاي ديگر به عنوان يك اصل زنده وروشن ازحركت وپويايي فرهنگهااگرباتعامل وهم انديشي هم راه باشدمفيدوموثروموردقبول نيزخواهدبود.كودكان ونوجواناني كه بافرهنگ خاص سايركشورهاقدكشيده اندوزبان وآداب ورسوم وروابط اجتماعي كشورميزبان راآموخته اند؛در مركزفرهنگي هنري مجازي به تعاملي اساسي نيازدارند.اين مركزكه ازموادو محتواي جذاب فرهنگي وكاربردي بهره مندو لبريزوآنهارابه زبان فاخرفارسي منتشرو منعكس مي كند،لايه ي هاي تثبيت زبان فارسي رادراين مخاطبان نهادينه وتقويت مي كند.
مركزفرهنگي هنري مجازي؛درارائه ي فعاليت هاوبرنامه هاي موردتاييدكارشناسان باتجربه كانون؛به گونه اي متعامل باسايرمخاطبان خارج ازكشورارتباط برقرارمي كند.ارتباط ميان مركز ومخاطبان،دوسويه است به كارگيري زبان وادبيات ملي وتبادل نظروگفتمان مكتوب خودموجب غناي زباني ونوشتاري درمخاطب مي شود.بخش هايي كه دراين سايت پيش بيني شده است،ازغنايي پرباروآميخته به فرهنگ غني ايراني همراه است ودرمخاطب به تقويت فرهنگ ايراني كمك مي كند. به عنوان مثال دربخش ((قصه گويي)) بااستفاده ازكلام قصه گويان برتروتواناونيزانتخاب قصه هايي باموضوعات ملي ومذهبي ومتناسب بانيازهاي فرهنگي؛دربخش زبان آموزي وتخيل،بسيارحائز اهميت است.
دربخش هاي ديگرهم چون؛((معرفي سرزمين)) ((وقايع)) و((شخصيت ها)) مخاطبان با اين مقوله به خوبي آشنامي شوند.معرفي شخصيت هاي بزرگ ايراني،سرزمين هاوقايع واتفاقاتي كه اين مخاطبان آشنايي نسبي د ارند وگاه ازآنهابي اطلاعندخودموجب شناخت وآشنايي مقدورومطلوب آنان بابخش هايي ازفرهنگ وهويت ملي وايراني درآنهامي شود.
يادربخش((ادبي))كه آموزش مرحله به مرحله ودر مدت زماني مشخص انجام مي پذيرد اعضانوشتن را به گونه اي برنامه ريزي شده وجذاب وخلاق مي آموزند.كارشناسان باتجربه ي ادبي؛اعضارادراين بخش ضمن آشنايي باسايرجريان هاوشخصيت هاي ادبي و..با ادبيات فارسي وقالب هاي مختلفي ادبي چون:طرح هاي ادبي،داستان كوناه،شعر،نامه نگاري،خاطره نويسي،گزارش ومشاهده نويسي و...يادمي دهند.افزون برآن؛دايره ي گنجينه ي لغات فارسي دربرنامه وفعاليت هايي چون ((روخواني كتاب ))و((مطالعه ي كتاب ها))باموضوعات متنوع ومختلف درسايت؛ افزايش مي يابد.
اشاره به سايرفعاليت هاوبرنامه هاي ديگر اين سايت كه بيش از 40عنوان مي شوددرمقال اين نوشته ي كوتاه،نمي گنجدومي ماندتافرصتي تازه تر.
طراحي وساخت اين سايت باتوجه به معيارهاي فرهنگ وهويتايراني واسلامي انجام گرفته است.اين طراحي ضمن برخورداري ازتمام ويژگي هاي بصري وزيبايي هاي فني وبه كازگيري تركيب ها وبافت هاي ايراني وزنگ هاي متناسب با موضوع وگروه هاي سني مخاطب،يادآورفرهنگ خاص ايراني واسلامي نيزهست.
تعامل محتواي سايت بانوع قالب وطرح مساله ي مهم وموثري است كه كه با شناخت وبصيرت وتوان فكري وانديشه اي انجام شده است.
هم چنان كه اشاره شدكانون پرورش فكري كودكان نوجوانان باراه اندازي،ايجادومديريت مركز فرهنگي هنري مجازي؛گامي بزرگ وارزنده در راستاي تقويت بنيادهاي فرهنگي وملي ومذهبي برداشته است.
مي توان اميدواربود كه كودكان ونوجوانان ايراني فارسي زبان،باتعامل بامركزفرهنگي هنري مجازي قدم هاي خودرادراين راه بردارندوسپس باافتخاربه ايراني بودن وبالندگي فرهنگ ايراني – اسلامي فريادجاودانه بودن اين فرهنگ را به گوش ديگران بارنگ وزبان وگويش ومليت هاي مختلف برسانند.
مركزفرهنگي هنري مجازي كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان؛دريچه اي زيبا جذاب،بامحتواومتعامل براي همه ي كودكان ونوجوانان ايراني وعاشق فرهنگ وهنر وادب اين سرزمين اهورايي است.
۱۵مرداد۸۷
اين دريچه آسماني پراز ترنم باران باد.
سلام...
باتوجه به اين كه درماموريت كاري به سر مي برم وب لاگ كلمات پنهان تامدتي بروز نمي شود.از همه ي مخاطبان عزيزعذرخواهي مي كنم.
حسن نجار ، متولد سال 1353 در تهران و به مدت 13 سال هم آموزگار دبستان روستاهاي دور و نزديك به كودكان روستايي مشق ايثار و حماسه مي آموزد نزديك به یک دهه است كه به صورت جدي و حرفه اي ، پي گير فعاليت ادبي است.
آثار منتشر شده:
1- فردا پرنده اي به حرف مي آيد .(مجموعه شعر)
2- سارونا، خوش آمدي به قلب عاشق من (مجموعه شعر)
3- عمو پشمالو شده يه لولو ( شعر ، قصه) – برا ي كودكان
4- كلاغه از سفر مياد ( شعر ، قصه) – برا ي كودكان
5- حسن كچل و الاغ پيرش متل ( شعر ، قصه) – برا ي كودكان
6- رنگ آميزي با الفبا (مجموعه 7 جلدي) _ برا ي كودكان
7- موش موشي و مار خال خالي ( شعر ، قصه) – برا ي كودكان
آماده ي چاپ
- از دود ترانه ، تا طعم دوستت دارم – ( مجموعه شعر )
- ماديان هايي كه مرا به برزخ برده اند – (مجموعه داستان )
- دختران آخر زمان (رمان )
یکی از شب های سرد زمستان است وروستای سربرزه در لایه ای از برف ویخ کهنه فرورفته است پشت کوه های بی نشان،زوزه ی سرمازده ی گرگ ها می آید.بخاری اتاق؛که هم کلاس است وهم خواب گاه وهم آفرینش گاه داستان وشعر،هم نیمه جان می سوزد.ازحسن می پرسم
درشرایط امروزي آياسرودن شعر،يك ضرورت اجتماعي است؟
در سرودن شعر،هيچگونه وجه التزام واجباري وجود نداردونمي توان كسي را مجبوربه سرودن وشاعرشدن كرد،چراكه همه نمي توانندشاعرباشند.نيروي شاعري راخداونددروجودمعدود افرادي قرار داده است كه شهامت وجسارت به واژه در آوردن افكاروادراك خويش راازجامعه،دارند.بنابراين كه اين افراددربطن اجتماع قرارمي گيرندومردمي مي شوند.صرفاًدرخودضرورت احساس مي كنند. البته ازاين ميان معدودافرادي كه امروزه ماشاالله بسيارهم هستندبازنيمي ازآنها هرچندشعرمي گويند،اماشاعرنيستندوفقط لقب شاعري رايدك مي كشندونيم ديگر كه تعهددارندشاعرندبله اين افرادسرودن راهم چون تنفس يك ضرورت دانسته و خويش راخواسته وناخواسته،باجامعه خويش درگير نموده وشعر مي گويندوبازهم شعراين افرادبه سمت وسو هاي مختلف وجريان هاي گوناگوني كشيده مي شود. وهرگروه ياشخصي مخاطب خاص وعام پيدامي كنندوبه جنبه هاوسبك وسياق هاي مختلفي روي مي آورند،مثلاًعده اي سپيد مي شوندوعده اي سياه.عده اي گفتاري اندوعده اي مدرن وپست مدرن،با وزن وبي وزن و...
شعرامروز ايران به انحرافات مخاطبي و اجتماعي مبتلاست،چه فكرمي كني؟
نيمي ازاين سؤال راغيرمستقيم در سوال قبلی دادم.نيمي ديگرآن كه ببينيدوقتي هرروزمثل مدهايك نوع شعروارد
مي شودودرمجالس وانجمن هاونشست هاتوزيع مي گردد،معلوم است كه بايدهم شعرايران به انحرافات مخاطبي
و . . .كشيده شود.مگرماچقدرآدم شعرخوان كه عاشق شاعروشناخت شعري داشته باشند،داريم؟
همان تعدادمخاطب هم هرروزباكتابهاي گوناگوني برخوردمي كنندكه هر كدام شان داراي يك فرمول وزبان نوشتاري وبازي كلمات هستند.واضح تربگويم اين كه عده اي شب هامي خوابندتادرخواب،شعرببينندتاصبح شعرشان رابه شكل و رنگ وبويي بچپانندياكتاب وكتابچه اي ازآن بسازند.از اين دست كتاب هاكم نيست،که هم هست.حالافكرش رابكنيدمخاطب شعرامروزباچه استرس واضطرابي مواجه است.چراكه دلواپس اين است كه فرداچه شعري مي آيدوچگونه بايد خوانده شودوفهميد.وقتي هم خوب فكر مي كنيدمي فهميدكه هيچ فايده اي از خواندن اين قبيل شعرهانبرده.چراكه همان طوركه درچنددقيقه پيش گفتم، دغدغه ها.نيازهاوحال و احوال مردم مااين نيست كه اينان بااين زبان وسبك و بيان مي خواهندمرهمي برزخم هاي شان باشند.حقيقت چيزديگري است.فقط عده اي بسيار اندك هستندكه مرهم اين زخم هاوتلخي هاي ناكام عاطفه وجود عطش ناك مردم راخوب مي فهمدوبي شك مخاطبان خوبي هم پيداكرده و دليلي پيدا نمي شودكه اين گونه اشعارباعث انحرافات وهرج ومرج [ادبي]ذهني مخاطب كردند .
شعرمعاصر ايران باتوجه به پشتوانه ي ادبيات غني كلاسيك،متأسفانه از بازتاب شايسته ي جهاني برخوردار نيست.به جزچند مورد محدود.به نظرتوقابليت هاي جهاني شدن معاصر ايران ،چگونه به فعلیت تبديل مي شود؟
مشكل اصلي اين است كه زبان شعرياداستاني مافارسي است وزبان فارسي زباني جهاني نيست.اما زبان هاي ديگرتاحدودي جهاني اند.ولي دربسياري ازموارد مشاهده كرده ام كه يك شاعرگم نام براي ما كه زبان غير جهاني مثل زبان فارسي دارد،مثل شعراونويسندگان انگليسي زبان مطرح شده اند.آثارشان دربيشترنقاط كره زمين چاپ وترجمه
مي شودوحتي جايزه نوبل هم مي گيرند.اين مساله ربطي به زبان نداردوبرمي گردد،به تبليغ اثروصاحب اثرآن،كه چقدرموفق بوده كه خودرابه جهانيان معرفي كند.امامتأسفانه ماباوجودداشتن شاعران ونويسندگان بزرگي كه به حق بزرگ ترند و لياقت جهاني شدن راهم دارند،هنوزاندرخم يك كوچه مانده اند،چرابه نظر من تبليغ خوبي از آثارشان نمي شودواكثراً كسي راندارندكه خارج از مرزها به معرفي و تبليغ اثرشان بپردازد.يكي ديگراز دلايل اين ناكامي،عدم ترجمه ي آثارشان است به زبان هاي ديگر،من جمله زبان بين المللي.دليل ديگركه كم اتفاق افتاده،وجودجووواسطه گري به قول به قول معروف پارتي بازي ست.باوركنيدما حالاديگرتاواسطه اي دركارنباشدهركس هرگز به مقصودنمي رسدوسرانجام ناكام مي ماند.فراموش نشودكه اگر بزرگان ادبيات مانوبل نگرفته اندواگركتاب هاي شان به زبان هاي زيادي ترجمه نشده است اما دربيشتر نقاط كره ي زمين نام شان بوده وهست.يادمان باشدكه احمد شاملوشعر ايران رانيمه جهاني كرد،خواست جهاني كندكه رفت وده هاسال پيش هدايت،خارج از اين مرز زيست ودرخشيدو مردوحال درفرانسه دركم تر خانه ی باذوق و شوقي ست كه يك جلد بوف كور درآن نباشد.
شعروداستان امروزبا واقعيات اجتماع چقدر انطباق دارد ؟
خيلي هادارندشعرمي گويندوداستان مي نويسندكه درهمين اجتماع قرارگرفته اند.بي ترديدهمة اين هانوشته هايشان باواقعيت وبودن ونبودن وبايدونبايدها انطباق نداردوخيلي هاهم انطباق دارد.
· لزوم توجه بيشترودقيق به داستان ميني مال باتوجه به فقر زمان براي اهل قلم و هم چنين مخاطبان حرفه اي؛چون رباعي درشعر ايجاد مي كندكه داستان ميني مال موجب حركت در خواننده شود،چه فكر مي كني ؟
نوشتن داستان بستگي به زمان نداردونمي شودداستاني رااز روي زمان خاصي شروع كرده ودرزمان خاص به پايان برد.گاه سوژه وموضوع داستاني درچند سطر نوشته مي شودكه اصطلاحاًمي گويند ميني مال.گاهي در15صفحه(كمتريابيشتر)نوشته مي شود،مي گويندداستان كوتاه.گاه درصفحات بيشتري خاتمه مي يابدكه به آن داستان بلندمي گويندوگاه در چندصد صفحه شروع وخاتمه مي يابدكه به آن رمان مي گويند.حال مخاطبان ماهم هركدام ونوع داستان هاهستند.من اعتقادي به اين موضوع ندارم.كه بايديا بهتر است به خاطر فقر زمان داستان ميني مال نوشت بلكه معتقدم كه آن چه كه موضوع وموضوعيت قابل پرداخت داستان مي طلبدبه همان مقدار حساسيت پرداخت به آن راداستان نوشت.اگرماداستان خوان باشيم هيچ وقت زمان براي خواندن داستان كم نداريم .درغيراين صورت مي شودگفت كه هيچ براي داستان خواني وقت نداريم.پس نويسندگان خوب قبل از نوشتن زمان را مشخص نمي كنند.تعدادسطرهاراپيش گويي نمي كنند،بلكه سعي مي كنندبااستفاده ازاصل واركان داستان نوين بنويسندكه خود داستان است كه درذهن تخيل نويسنده خامه مي بنددوخودداستان است كه به وقت لازم خود شماراتمام مي كندخواننده اگر وقت ندارد بهتر است كه اصلاً داستان نخواند.ختم كلام اين كه خواننده هايي هستندكه خيلي ازوقت هايي گاهاًضروري اش را فداي خواندن يك داستان مي كند وبرعكس.همان طوركه نويسنده ي واقعي خيلي ازوقت هازندگي شان راصرف نوشتن داستان مي كند .
· پس باتوجه به اين پاسخ؛معدل سرانه مطالعه در ايران بيش از 3 دقيقه نمي شود چرا ؟
به اين خاطر كه مافقر زمان نداريم،فقرخواننده داريم.زمان تمام ناشدني است.اما خواننده هاي ماهر روزكمتروكمترمي شوند.شايديك دليل آن هم اين باشدكه بيشتركتاب هابارمفيدندارندوخواننده گريز مي شوندودلايلي هم چون دغدغه هاي مادي واقتصادي مردم،عدم جذابيت كتاب هاقيمت بالا وتوزيع نامنظم كتاب .
به قول استاد دولت آبادي ،تعهد ذات ادبيات است.چه فكر مي كني؟
بالاي حرف استاد دولت آبادي،نمي توان حرف زد .چراكه تازه به دوران رسيده نيست كه خواسته باشدبه خاطراين كه خودرادراين جاوآن جادراين مجله وآن مجله نمايش دهدوحرفي زده باشد.سخن ايشان،حاصل نيم قرن مطالعه وتحقيق و نگارش است درزمينه ي داستان وداستان نويسي.مگر نه اينكه هر چيزي ذات دارد و اصل و ريشه اي و ذات ادبيات هم تعهد است .
داستان امروز به ساختارنيازدارديامحتوا ؟
ساختارومحتواهردوبه علاوه ي چندركن ديگراز اصول داستان نويسي مي باشند. داستان بي محتوامعني ندارد.داستان بي ساختار نيز.اين ساختاربامحتواي غني است كه به داستان هويت مي بخشدونبايدمحتوارا فداي ساختاركردهرچندكه داستان هاي امروزه به خصوص داستان هاي دهه ی 80 و 70 به وضوح ديده مي شودكه صرفاًداستان هايي بافته اندمطابق تئوري آموخته هاي شان ازكارگاه هاوكارخانه جات داستان تراشي كه فقط اسكلت داستان ديده مي شودنه گوشت و پوست و رگ و ريشه كه ازاجزاء اصلي تشكيل دهنده داستان است .
يك اثرادبي ماندگارچه ويژگي هايي دارد ؟
ويژگي هاي زيادي داردومهم ترازهمه اين كه آن اثرخودجوش باشدباجسارت بيان شده به دورازتظاهر،فريب ورياباشدودرك كاملي ازمحروميت هاوكمبودهاو ناگفته هاي جامعه باشدودركل زبان بي زبانان باشدونگاه نابينايان وگوش ناشنوايان واحساس بي عاطفه ها وچقدر سخت است كه كسي خود رابه اين تجهيزات مجهز كرده باشدتعهد
مي خواهدوتفحص و...سلام
از داستان وشعرچه انتظاري داري ؟
شخصاًانتظار عجيب وغريبي ندارم.اما هميشه خواهش من ازشعروداستان خودم و ديگران اين بوده كه به بيان واقعيت ها بپردازم.از دل برآيندتا به دل بنشينند، صرفاًمردم راسرگرم نكندو دروغي درخود پنهان نكرده باشند.تاخوانندگان مارا دروغين نكنندچرا كه هراثري خواننده ي خودش رادارد .
· ازميان نويسندگان كرمانشاهي،آثاركدام نويسنده رامي پسندي وچرا؟
به نظرمن كه خيلي هم به آن اعتقاد دارم وبارهاهم گفته ام شخص اول داستان نويسي استان كرمانشاه كه استان هم عرصه ي بسيارريزوناچيزبراي جولان وي است استاد علي اشرف درويشيان مي باشد .
من وي رانه تنها در درجه اول كه كرمانشاهي اصيل وپرافتخاري مي دانم و معتقدم كه وي سر مشق اول والگوي تمام وكمال نويسندگان بعدازخودبوده و هست،بلكه جزء 3 نفرداستان نويس برتر ايران زمين نيز مي دانم.يعني محمود دولت آبادي،علي اشرف درويشيان وهوشنگ گلشيري.البته اين سه نفرراكه دراين چنددهه اخيربسيارمطرح بوده اندمدنظردارم واين جابحث نخستين هاي داستان نويسي،دركارنيستودرغيراين صورت بايددرويشیان راجزء 10 نفربرتر داستان نويسي خلقت ازداستان تاكنون بگذارم.يعني هدايت،چوبك،جمال زاده،بزرگ علوي، دولت آبادي،درويشیان،هوشنگ گلشيري،سيمين دانشور،جلال آل احمدوبهرام صادقي.
شعركرمانشاه راچگونه مي بيني؟
اگرمنظورت شعركلاسيك وموزون است كه دراين مورد هيچ گونه نقدونظري ندارم وجواب دراين مورد رابه شاعران كلاسيك واگذار مي كنم.هرچند كه گاهي ، اشعار آنها نيز خوانده ام وگاهي لذت بردم، گاهی ذلت.اما درموردشعر سپيدكرمانشاه شاعران فعال وپركاري درحال حاضركارمي كنندكه من فقط تعدادي ازآن هارا مي شناسم واشعارشان را خوانده ام. البته اين شناخت بيش تر شناخت انتزاعي است ازشاعروبيش ترشعرهاشان رامي شناسم،تا خودشان را.در اين جامن كسي رااسم نمي آورم تاستايش كسي رانكرده باشم وكسي صرفاًبه خاطر عدم شناخت شاعرازقلم بيندازم ودركل شاعراني كه درزمينه ی شعرنووسپيدو گفتاركارمي كنند روشنايي زيادي پيش روي دارند.الا آن دسته از شاعراني كه به تأثيراداواطوارهاوسمت هاي غلط به بازي هاي زباني وواژه اي پرداخته اندودم از مدرنيته وپست مدرن مي زنندواين گونه شعرهارادوست ندارم چراكه ازجامعه و جوحاكم درعصرمابه دورندودغدغة اين نسل چيزديگري است وآنها چيزديگري مي گويند.ناگفته نماندكه خود آدم هايي كه ازگونه شعرشعرهامي گويندرا دوست دارم.فقط مشكل من شعرهاي شان است. چرا كه بدون شناخت به مطالعه و درك واقعي و آينده نگري لازم از اين اوضاع به سفارش غلط ديگران به اين دام افتاده اند
و حرف پاياني ؟
اميدوارم شعراونويسندگان هم نسل من باتعهدودقت بيشتري مشغول كارباشندو تحت تأثيرجمع هاوجوهاي ناپايدارقرار نگيرندوهم چنان متعهدانه افسارتيزوتندو حساسِ ادبيات رابه دست بگيرندومطالعه رابه نوجوانان وجوانان تازه به ميدان آمده سفارش دوستانه مي كنم وازآن كه كسي ديگر به اين عرصه آورده وياآن ها راهل داده اندبرادروارخواهش مي كنم كارشان را ول كنند،عمرتلف نكنندواز شماهم به خاطر زحمت اين مصاحبه وبه خاطر سؤال هاي سخت تان سپاس گذاري مي كنم.
مرتضی حاتمی
وقتی مشق ها خط قرمز می خورند
به لحظه ی پرپرشدن فاطمه ی8ساله
-کرمانشاه؟
سوارپیکان سفیدرنگ می شوی.آسمان،مثل همه ی روزهای دیگرباران زده وابری است.خیلی خوشحال هستی که دیگر گرد وغبارجاده گلویت راپرازسرفه نمی کند.بادپاییزی،بوی آغل وبرگ های خشک را ازسوراخ کوچک برزنتی توی اتاقک می پراکند.نمی دانی که چرا همان حس غریب روزهای آخرهفته دست ازسرت برنمی داردوهم چون سایه ای وحشت زده تورا دنبال می کند.
جیغ کشیده ی ترمز،صورت جاده راخط می اندازد.مثل خودکار قرمزخانم معلم تودفترمشق کاهی .کودکی،یک شاخه گل صورتی پریده رنگ را ازشاخه ای جا می کندوکودکی دیگر آن طرف خیابان،کنارگل فروشی،اتیکتی رابرساقه ی گل می چسباند
باد می وزد.بوی مدادسردجویده وپاک کن های عطری،درحیاط دبستان مي پیچد.به مریم نگاه می کنی،هنوزنگاهش لابه لای ساندویچ کالباس،به در فروشگاه خیره مانده .
به طرفش می روی ومشتی زالزالک وحشی توی دست های کوچکش می ریزی .
-بگير بخورش،مال روستامانه .
و لب خندهاتان به هم گره می خورد.صدای پایان زنگ تفریح را می شنوی،سعی می کنی خودت را از زیرنگاه سرگردان و تیزش قایم کنی.
-آخیش به خیرگذشت.
-مشق امشب یه مرتبه از روی ((حسنک کجایی؟))بنویسید .
از دست حسنک خیلی عصبانی هستی،من که هرروزبه گاوو گوسفندهاعلف ونمک می دم پس نباید مشق بنویسم.
چشم های کوچک ومیشی ات رالابه لای مانتوهای سیاه می چرخانی،از راه می رسی .
امروز،هوا زود ترتاریک می شه .زودتر برسیم به سرویس .
پاهایت يخ زده،کتاب هاودفترت را به او می دهی تاتوی کیفش بگذارد.به سرعت راه می افتی هنوز سرویس نیامده وبچه ها دلشان شور می زند .
کی سرویس میاد؟
هوا داره تاریک می شه. پس کی میاد؟
سردمه!
مشق هایت رانوشته ای.قطره های باران،یک ریز،توی قابلمه و کاسه های کوچک بزرگ می ریزد.کتاب قصه ات رابرای چندمین بار ورق می زنی.کتری نیم داغ را ازروی بخاری برمی داری و به آرامی ودقت دروی ماتومی کشی .
-لیلامواظب باش!زیاد داغ نباشه.بکش روآستیناشایدکمی دراز بشه.
کتاب راگوشه ی می گذاری وبه عکس ومثلث کوچک سمت راست قاب نگاه می کنی.
-خانوم معلم مشق نمی دین؟
کلاس ساکت میشود.عصبانیت ونفرت ازچشم های کوچکشان پایین می چکد .
-نه عزیزم هیچ وقت دیگه به شما مشق نمی دهم. آخرین مشقی را هم که نوشتیدبدین به حسنک.همه می خندند.
به جای مشق شب،خوب خوب به اطراف تان نگاه کنیدوهر چیز قشنگ وخوشگل که خیلی ازآن خوشتون اومد،روفردا سرکلاس برای همدیگه تعریف کنید.اگه هم تونستیداونو نقاشی کنین.خوبه؟
ازمیان آینه کوچک قدیمی به چشم های کوچکی که بارهامشق شب رادردفترهای کاهی دنبال کرده،لبخند می زنی وبعدبا عصبانیت خط کش سی سانتی را نصف می کنی..
ديگه برات خط کش نمی خرم .سومین خط کشیه که شکستی .
دست هایت رابالا می گیری.خط کش پایین میاد.بچه ها،دورت جمع شده اند.هق هق می زنی،اما گریه نمی کنی
-تادفعه دیگه با این مانتو به مدرسه نیای.گردن خورد!
خوب خانم معلم مدرسه ات دیر شد.بچه ها سرکلاس منتظرند.
رابالبخند می شنوی.باعجله بلندمی شود.ساعت 25/7 دقیقه است . صدای کلاغ های پاییزی که صدایشان بوی برگ های خشکیده می دهد،در میدان سرد روستا می پیچد.
-بدودختر!مدرسه ات دیر شد.سرویس هم داره می ره.
سرویس،این بار،سر وقت آمده. هیچ کس دلش نمی آيد.سوار شود.همه ی بچه هامانتوی سیاه پوشیده اند.نو.رنگ پریده و اقساطی.همه مثل جوجه های ترسیده،گوشه ای کزکزکرده اند .بوی جسدی زخمی باران خورده،از سقف پارچه ای نشت می کند.نگاه های وحشت زده درهم تنیده شده .
امروزهم می گذرد وحق سرویس شمادونفر هم تا ماه های بعدی فراموش می شود.سرت را ازداخل مربع بیرون می کشی ونعره می زنی :
-زود ترپیاده بشین کاردارم.
-این جا که درمدرسه نیست.هست؟
-چرا این جاده پیاده مان می کند؟
-تا در مدرسه باید با تاکسی بریم.
-من پول ندارم.تا مدرسه باید بدوم.
راباصدای بلند تکرارمی کنید.اما چیزی نمی شنوی.همه پیاده شده اند.وانت رابه آرامی حرکت می دهی.سرت به شدت دردمی کند بوی نفت ریخته سماورپیرزن کناردستی ات وصدای یک نواخت و ترمزهای گاه وبی گاه،زیراین آفتاب داغ بعداز ظهر کلافه ات کرده.باران تازه بند.آمده پایت را ازروی پدال گازبرنمی داری ))زشب نشینی،خرچنگای مردابی چگونه رقص کند ...((همراه با نم ناک جاده دور می شود.برف پاک کن راخاموش می کنی. عقربه لرزان روی عدد صد،هنوز تیک می زند.
انگار نفس درسینه اش قفل کرده است ومثل همان جسد باران خورده،با هق هقی ضعیف،نوک انگشت های پایت،قطره قطره سرد می شود.
- چه قدرتند میره دیوانه.
فرمان را به طرف خودت می کشی.پنجه ی پایت وپدال،به کف ماشین چسبیده اند.وحشت وسرودست هایت می ریزد.صدای سوخته گی وبوی کزلاستیک هاچند ثانیه ی قبل ،درهوا و باران، پخش شده است.باد گلبرگ صورتی رنگ پریده رامحکم روی شیشه می کوبد.
مریم،شاخه ی گل راروی نیمکت می گذارد.
از ماشین پیاده می شوی. بچه گنجشک را ازآب می گیری وبال شکسته وخیسش را ناز می کنی.خط قرمزبه اندازه ده متر،مشق نم ناک ونانوشته ی جاده راخط زده است.بچه گنجشک روی خون ماسیده،آرام آرام سردمی شود.برسرت می کوبی وگریه می کنی . باران نمی آید. چشم های میشی ات،آرام آرام پشت سر،می غلتد.دیگرازگوش ودهانت خون بیرون نمی زند.زنگ آخر آخرین روز هفته را از مقابل چشم هایت می گذرانی .
پای تخته سیاه ایستاده ای.انگشت های راتوی جیب،مشت می کنی.چقدر ازپاک کردن تخته سیاه نفرت داشتی.
- بچه ها!النگوهاش پلاستيکیه .
صدای آرمیتابابوی پاک کن های عطری– با طعم موز–در گوشت تکرار می شود.سرجایت می نشینی.دیگر برایت فرق نمی کند.دستت را ازجیب مانتویت بیرون می آوری.انگشت هایت به آرامی باز می شودواسکناس پنجاه تومانی خونی که صبح به او قرض داده بودی تابرای مریم ساندویچ بخرد،همراه باد گم می شود .
پیکان ایستاد.هوا آفتابی وخشک است.مشق شب را از یاد برده ای . همه اش به مانتوی پریده رنگ مریم که داردیواش یواش گندم بوداده را اززیرمیز با دانه های یخ زده ی اشک تندتندمی جود، خیره شده ای .کلاس در سکوتی مردابی فرو ریخته است .
خط کش چوبی 50 سانتی،درآتش بشکه ی وسط حیاط،بابرق چشم های کوچک پشت پنجره،به آرامی می سوزد.
دیگربوی نفت سماور،را احساس نمی کنی. وقتی بابوی خون و باران از روی خط قرمز رد می شوی،برای دنیای بزرگ مریم، گریه می کنی .
نوشته ي :مرتضی حاتمی - اسفند۸۴
دوستان عزیز اهل قلم...
سلام...
سال نومبارک...
(وب لاگ خبری واطلاع رسان کتاب فرهنگ داستان نویسان کرمانشاه
اولین کتاب جامع نویسندگان ادبیات داستانی استان)
راه اندازی وبروزشد.
منتظرحضورسبزومهربان وموثرشماهستم.
اولین سال گردکوچ استادیدالله بهزادبردوست دارانش
تسلیت...
((بهزادکرمانشاهی که اسمش یدالله اشت ازشعرا وسخنوران بسیارقادرسخن وبلیغ وشیوا وسلیم ذوق وبلندولطیف قریحه ونغزاندیشه عصرماست...))
مهدی اخوان ثالث(م.اميد)
اختری بیکران دیدی ولی برقرازسرندیدی ماه را
گربه ظلماتی رواز((بهزاد))پرس خضرداند رهبری گمراه را
محمدحسین شهریار
جایگاه ممتازومتعالی استادیدالله بهزادکرمانشاهی(1386-1304)چنان درهاله ای ازرازتنیده شده که تنهاعبورزمان خواهدتوانست اندکی ازاین رازسربمهررابشکافد.کرامت ادبی ایشان راتابه حال کسی نتوانسته قلم بزند ولایه های پنهان ازاندیشه های ایشان رامتبلوروشکوفانماید.
استادبهزادسال هاست که درخلوتی خودگزیده وبی هیاهوامابااقتداری معنوی درهم سایه گی شعرهایش به تنهایی باکلمات زندگی می کندوتابه حال ظرف ذهنی هیچ محفل کانون وانجمنی تنوانسته حجاب والای شخصیتی ایشان رادست یافتنی نماید.زیرااقتداروکرامت وبالندگی شعری وآزادمنشي ایشان برقله ی نایافتنی هاقرارگرفته است.این انزوای طولانی وازسرآگاهی استاد دراین مقال کوتاه ودرلابه لای این سطورقابل بيان نيست.
شعراستادباتمام سادگی خودازحشمت وتعالی خاص برخورداراست و به سادگی نمی توان وارد دنیای شعری ایشان شدجزباآگاهی وشناخت.
نگاه خشم آلودوپرازکنایه وعصبانیت ایشان دربستر برخي ازشعرهاي اجتماعی چنان باقدرت واستحکام وظرافت متبلور می شودکه مي توان ناب ترین لحظات اين نوع شعر رادرتاروپودکلمات ایشان با لذتی غایی به تماشانشست.
((مرگ چنين خواجه نه كاريست خرد...))
خداوندشعروكلمه ایشان رابیامرزاد!
مرتضی حاتمی
خداوندا!
سال آینده راسالی پراز معنویت،عدالت،صلح،مدارا،تفاهم تعامل،مساوات،دوستی ومهروعطوفت،آزادی وامنیت برای همه ی انسان ها قراربده.
خداوندا!
سال آینده سالی لبریز از موفقیت وتعالی وپویایی وبالندگی برای نویسندگان واهالی قلم تقدیرکن.
خداوندا!
معنویت؛گم شده ی اندیشه وخیال انسان معاصردرلحظه های
زمان است همه ی مارابه تعالی وبالندگی فکری بیش تر
رهنمون فرما.
خداوندا!
ازاین که به ماعشق به انسانیت واندیشه های ماندگارعنایت فرموده ای توراشکرگزاریم.به ما لیاقت عشق بازی بیشترعطا فرما.
خداوندا!
به همه ی نویسندگان متعهدقدرتی چندبرابرعطافرماکه قلم شان بیش از پیش تاثیرگذازتر وآسمانی ترباشد.
خداوندا!
شعله ی خدمت گذاری درست ونیکوودرراستای اصول مطلق انسانی رادراندیشه هامان افزون ترکن.
خدایا به همه ی نویسندگان توفیقی عنایت فرما تا بتوانندرسالت شایسته ی قلم را همان گونه که شایسته ی وجودنازنین((قلم))توست به بهترین گونه به جا بیاورند.
خداوندا!